پيامبر آبهای گرم خليج مکزيک...   

روزی خدمت جناب افيکس  پيامبر (چل گيس صغرا از کتالم سفلا) بوديم و پس از عرض دستبوسی شان  عرض کرديم ما را نصيحتی بفرما که چراغ راه گردد. حضرتش فرمود: يا بنت کنت دو لا فونته ! خيام را که به جای بيزنس خيمه اين اواخر در کار کوزه افتاده بود خوانده ای؟ اين کنيز که از شدت خلسه ی ديدار ايشان گريان بودم عرض کردم بلی فرمود: سپس دستگيرت آمده که کار جهان جمله هيچ است و همه ی ما يک وری در کوزه خواهيم رفت! گرييدم که  بلی گفت پس مخچه ی عاقبت اندیش ِ شطرنج بازِ کاسپارف کش ت را رها کن و به پروسه بينديش و که کار جهان و جهانيانش به نتيجه و حکم نهايی قد نمی دهد ! گريه ام از خلسه گذشته و به هق هق رسيده بود که حضرتش با اشاره ی دست به ما فرمود تو را چه می شود؟ عرض کردم فدای خاک پايتان! اين کمينه می انديشد از کجا بيابد پروسه ای که غايتِ  خراشناک و سرشکنش  را به حلاوتش بخشد! بیش از این از احوالات درونی ام اخبار نگفته بودم که حضرت چشمکی فرمود و گفت: بنت کنت دو لا فونته! به اين آسانی ها هم که فکر می کنی سنگسار نمی کنند!   عجبا که جخ معلوممان شد که از کرامات نبینا افیکس اوفینا همانا خواندن فکر: الف) ابولبشر ب) نوعی کوسه ی آبهای گرم پورتاوایارتا از خلیج مکزیک بوده است.

لینک
   سلطونتيم!   

آآآآآی دلم خواست....بد هم خواست....يه داستان از خسرو دوامی خوندم (  يه چند روز پيش هم خودشو زيارت کردم) ....بد خوب داستانی بود.... اونم اين روزا که ما يه جورايی يه جاهايی يه طورايی..... بوی شراب سفيد می داد و رطوبت و غربت و پارکای فرنگی.... سبد انگور و پنير فرانسه و آلاچيق و دلتنگی.... از اون روزايی که خواننده دامبوليه می گه : آی غمش هم شيرينه چقده به دل می شينه.... که تو خيال شکوهمند ديداری يهو بيدار می شی می بينی مست افتادی کف توالت.... اونم تو روزايی که يه جورايی يه طورايی شبيه ديالوگای کيميايی شدی... و دلتنگِ‌‌ يه ريز ريزايی از زندگيت می شی که هيچوقت نشده بودی.... دلتنگِ يه ريز ريزايی که ازت رفته و هيچوقت دستت بهشون نمی رسه....آآی ی ی  کجايين نوزادای کورتاژ شده ی من؟

لینک
   والنتاينيه   

شما را به ارواح قديس والنتاين بدبخت ، يه تجديد نظری تو بعضی مفاهيم ثبت شده ی سنگ شده ی تکون نخورده  بکنين! خيلی چيزا خيلی حس ها به يه کلمه معنی نمی شن.... بعد رد سوءتفاهم رو بگير و برو بالا.... حتی شما دوست عزيز که ادعای ضدکليشه و متفاوت بودن و منعطف بودن دارين... مثلا کلمه ی نامبتذل و زلال "عشق" يا عبارت "دوستت دارم" ( عمه داشتن اينجا به درد می خوره): يارو فقط دلش می خواسته بگه لپ های تو منو ياد تربچه می ندازه که خيلی دوست دارم....يا شايد علاقه اش به طرف در اين اندازه بوده که بگه تو مثل آروغ بعد از دوغ گازدار دلنشينی و اون وقت به جای همه ی اينا می گه دوستت دارم .حالا طرف مقابل که با اين جمله جايگاه خودشو کجا ببينه خوبه؟ انتظاراتش تا کجا بره خوبه؟ يه جايی حوالی ابرا... يه حسی شبيه صاحب "سگ تو لونه بسته" بودن.... چه خوب می شد اگه اولی به جای اون جمله ی کليشه ايِ کليِ هزارمفهومی همون خرده احساسشو هرجور که بود می تونست به طرف بگه يا طرف دوم می تونست تشخيص بده خاستگاه دوستت دارمه کجاست و خودشو تو انتظارات به شدت ليست شده ی هميشگی قرار نمی داد....

يه ذره رابطه ی حس ها و کلمات رو ياد بگيريم.

 

* زمانی که تستسترون و استروژنتون جابجا شده ، نگين دوستت دارم،

* ريز به ريز از حس های خودتون بگين نه همسايه ی بغلی،

* دوغ بی گاز چشه؟( اينم واسه اسپانسر عزيزم، دوغ ساز دوغ سازا، پاکبان!) 

لینک
   شکسته ش هم می خريم!   

می گفت با اين ترانه ی "عروسک شکسته" بدجوری ياد خودم می افتم و دلم می گيره....

گفتم  غصه نخور در عوض "عروسک شکسته"  يه جايی رو خيلی بهتر پاره می کنه!

اصولن شکستن خيلی دردناکه ولی اين يه خاصيتو داره !  

لینک
   شايد که نصيب من بيچاره شوی!   

از يک طرف من...

که ديدن خشم و حسادت و گريه ی تو بهم قدرت می ده....

از يک طرف تو....

که نمی دونی رل ديوار رو داشتن تو يک پينگ پنگ ديواری، مشکل تکيه ی منو به يه ديوار قابل اطمينان حل می کنه....

ولی خودمونيم ها.... بازم از همه طرف ....من!

لینک
   مربا آلبالوی از مصرف گذشته   

گاهی وقتا فکر می کنم يه هسته آلبالو ام

که تف شده از دهن يک جفت شونه ی بالا انداخته ی از بس که نچ و به من چه !

تا بيام فکر کنم که چرا پايين افتادم از يه جفت شونه ی بالا انداخته ......

تاريخ از مصرف چه ميوه ها که ندادم گذشته !

لینک