سبزی به من پرت نکن کج کلاه خان ....   
حتی من که از شدت انزوا دوستی، دوست دارم برم زير پتو و از تنبلی و برو بابا به من چه ای بميرم، حتی من که نه تلويزيون می بينم و نه به غير از صفحه ادبی و آشپزی روزنامه می خونم وقتی که یکی از اين روزا( اه خفه شدم اين مردک چينی يه چای سبز گذاشته جلوم که بوی اسپرم گاو و چوب سوخته ميده) داشتم روی روزنامه سبزی پاک می کردم چشمم می افته به اسم سعيد عسگر در صف حمله کنندگان به دانشجويان و اون وقته که با یه آهنگ دامبولی که از ضبط آشپزخونه پخش می شه، به ياد تق و تق تخمه شکستن سعيد عسگر می افتم بعد از ترور تو سينما یا وقتیکه به جای زندان می خواستند به هاوايی تبعيدش کنند روشون نشد فرستادنش شيراز( موطن ما رو باش که تبعيدگاه بوده و نمی دونستيم) آخ حالا اگه گفتين چی می چسبه؟ اگه گفتين چه می کنه اين رونالدو؟ اگه گفتين...؟

* به توصیه استاد ر. اعتمادی برای اين که بيشتر در فضای اين داستان قرار بگيريد ترانه "با نگاهت اين روزا داری منو چوب می زنی بزن بزن" را با صدای گروه کر دانشجويان گوش کنيد.
لینک
   تی خاخور گاگا.....   
ديگه به "سحر ماه و ايمان گله" هم قد نمی ده. ماشين لجن پاش آورده ان و سر تا پام را تگری لجن پاشيدن. کلمه درست جفت و جور نمی شه که شعر ببنده. شعر گفتن يه ليوان چای و يک صندلی و يه لبخند دلنشين از يه يار موافق می خواد. با آلودگی صوتی از طرف ياری که می گه : "خاخورشو گاگا....پول نمی مونه لامصب!"( بي ادبی بود به يه زبون ديگه گفتم "خواهرشو يه چيزی"!!!) که شعر نمی بنده. کنسرت ليلی و مجنون چکناواريان هم که بری دردی دوا نمی شه. علف و قرص اعصاب بايد به دهن مجنون ،ليلی باشه که هست. خاک تو سر عاشق آزارخواهی که دنبال يه دختر بيفته تو بيابونا بع بع کنه و با بهائم و ددان بخوابه و ايضا خاک تو سر دختری که اقلا همون چند صبا رو هم با شوهرش نخوابه و آخر به اميد يک همه جا خل ،باکره از دنيا بره. هر چقدر هم که ريق رقت به قلبت تز-ريق! کنی که اقلا با مجنون همدلی کنی بازم شعر نمی بنده. مجنونی که اگر به ليلی هم می رسيد چند ماه بعد می خواست بگه خاخورتو گاگا.....
لینک
   عریان   
- روبرویت نشسته ام...... پیراهنم را باد با خود میبرد..... عریانم و پرنده از گرمای سینه هایم سود می جوید.........عریانم و سرما به صداقت تنم می وزد........ عریانم و...
- هش ش ش ش ش جمع کن زنک هرزه........ اولا روبروی من ننشسته بودی و بگو روبروی کی نشسته بودی؟....... ثانیا گه خوردی که یه چیزی پوشیدی که باد بتونه ببردش....... بعدش هم منظورت از پرنده کی بوده که تو گرمای سینه هات می لولیده؟.......اونم از تربیت خونوادگیته که به لخت و عوریت می نازی و اسمشو صداقت هم می ذاری!
لینک