تواناييهای خود را بشناسيم   

- حلوا حلوا حلوا........

- تو لب تر کن.......

- حلوا حلوا حلوا.......

- بيا دستمال بگير اون لبتو که تر کردی خشک کن!

حلوا حلوا حلوا........

- تازه کی ميگه فايده نداره.........من يه بار اونقدر حلوا حلوا کردم مرض قند گرفتم.....

- حلوا حلوا حلواااااااااا.....بابا يه چيز ترش پيدا نمی شه اينجا...... اين حلواهه دهنمو زد.......

- چرا..........دست خر با آبليمو.......

- دست خر با آبليمو....خر با آبليمو........ آبليمو........آبليمو.....

 

 

لینک
   اتوی مامان هما!   

تازه فهميدم شکل کی شده!

شکل اتوی قديمی مامان هما که درجه اش هميشه بين پشم و ابريشم گير کرده ولی سر آخر همه رو همون پشم حساب می کنه!

لینک
   يه کلام از ننه ی عروس   

يه قضيه از آقای مارتين ( همون رييس چاقم تو قنادی لا مزون دو پاقی )مونده سر جيگرم که تعريف نکردم.يه روز استثنائا ديدم که اين آقا در حضور يه خانوم هی از زنش تعريف می کنه که زنش طفلکی خسته شده و استراحت احتياج داره....... که داره فکر ميکنه واسه تولدش چه سورپريزی بهش بده........ که هر روز داره بيشتر عاشقش می شه........ من که از زور تعجب صندوق مندوق رو ول کرده بودم و بر و بر حواسم به اين قضيه بود و دستام الکی داشت عدد چاپ ميکرد ، گذاشتم که اون خانوم بره بيرون و بعد از آقای مارتين سوال کردم که : ببخشيد چی شد که جلوی اين خانوم از زنتون اينقدر تعريف کردين ؟ چون هيچ وقت نديده بودم که اصلا اسمی از زن و خانواده جلوی خانوما ببرين......... آقای مارتين گفت: ( البته اون به فرانسه گفت من برای اسهال کار! انگليسی ميارم)

i only pretend like a family man, infront of those ladies who don't catch my eyes

لینک
   رد شو بذار باد بياد!   

پيش دستی های جمع شده ، پسر بچه همسايه که قاشق چنگالهای دسته شده شده را پس می بره، سفره های۱۲ متری و رديف لباس سيا ه های شسته شده، باد پاييزی که می ياد و بوی آرد سرخ شده را با خودش می بره........ همه شون بهت ياد آوری می کنن که بگرد لابلای اين همه مرگ و نيستی يه جوونه زندگی پيدا کن و خودتو بهش ببند تا بکشوندت .......... اگرهم نصفه راه ولت کرد يااگر ريسمون نازکش پاره شد دوباره نگاه کن ميون اون همه ياءس و نيستی و آهن پاره يه دلخوشی کوچيک ديگه...... به کوچيکی يه بستنی مگنوم.......که اگه زود نخوريش آب می شه.......... اين زندگی خوبيش اينه که نه ياءسش موندگاره نه اميدش..........( و خداييش که اين حرفها چه به من نمی ياد........ از سفر پاريس يه خاطره ديگه مونده که دفه ديگه می نويسمش!)  

لینک
   خونه خالی!   

مسواک من!


بلوز مشکی تابستونه!


کفش راحت واسه تو خاک و خل!


روسری خنک مشکی آخه ميدونی که آفتاب اونجا انگار داغتره!


عکس جوونی اش که کراوات داره!


سر راه اعلاميه ها رو فراموش نکن! گفته ام محمدرضا کشاورز رو با يه رنگ ديگه بنويسه. بزرگ خاندان هم ندادم بنويسن چون ماشاالله اين خاندان بزرگ نميخوان. خودشون بزرگ بقيه هم هستن!


مامان که يک سال و هفت هشت ماه پيش رفته ، بابام هم همين جمعه...... حالا حالا هم نميان .........بچه ها خونه خالی!


 


 

لینک