فارغ ز چند و چونم.....   

الان ديگه خيلی ديره که حرفتو قطع کنم..... نيم ساعته که شروع کردی.... داری به من می گی که تو يه نيروی عظيم داری که می تونی بکشیم ... بکشیم ( به کسر ک ) بچشیم .... بچشانی، مکش داری.... چکش داری... هستی ولی نيستی... محيطی.... محاطی.... با اين که خيلی زن هم نيستی.... دگمه ی شلورات مثل زنها سمت راستت نيست.... با کفش پاشنه بلند مثل شتر راه ميری.... ولی يه لطافتی يه جاييت هست که من می دونم.....آآآآی بس هم نمی کنی.... می خوام بگم بابا راحت باش خيلی طبيعيه....من هم که يه جنس مخالفم رو می بينم بلافاصله با مايو.... شورت اسلیپ.... مامان دوز.... مجسمش می کنم و به جاش اين دری وری ها رو هم نمی گم.....

لینک
   دلايل فيزيولوژيکی!   

ببين اگر چيزی بهت نمی گم به خاطر اينه که چند وقته می خوام برم دکتر چون به دلايل فيزيولوژيکی،روی بعضی از حروف ، اون تاکيدی رو که دلم بخواد نمی تونم بکنم.

مثلا اگر يه خورده بيشتر روی حرف " و " تکيه کنم حتما ۲ تا دندون خرگوشيم ، لبم رو پاره می کنه..... وگرنه خيلی دلم می خواست بهت بگم حو و و ووواست جمع باشه.....

يا اگر محل اتصال فکهام دردناک نبود بهت می گفتم : ی ی ی ی ی يه دفه ی ديگه فقط....

حالا هم تا برم دکتر فک و دهان... هرکاری خواستی می تونی بکنی..... آااااااای راستی يادت باشه من به خاطر دندونای با مواد سياه پر شده ام، روم نميشه داد بزنم!

 

 

لینک
   سايز درک قورباغه ای در چاه   

بيشتر وقتا ناراحت می شم که رييسم از مادرزنش بد می گه..... مثلا می گه چشماش خيلی ريزه و حالا که پير شده تو عکس انگار خوابه.... ( مثل اين که خودش چشای نخودچی چينی چسمکيش خيلی درشته) يا می گه فقط يه بار رفته خارج ولی همش می شينه می گه من که خارج بودم.....بعد يه ضرب المثل می ياره و می گه "مثل قورباغه ی توی چاه می مونه که قد يه دايره ی کوچيک از آسمون رو می بينه ولی ادعامی کنه من آسمون رو ديدم"........ 

پستی و بدجنسی مردک به در....... ضرب المثل قورباغه هه خيلی به دلم نشسته .... ولی خب ما هم که لنگه ی اين مثل رو داريم...... توی اون داستان مولوی که می خواستند فيل رو تو تاريکی شناسايی کنن........... فقط نمی دونم در دايره ی قسمت .... توی اون ظلمات .... کجای فيله نصيب من شده؟.... آره ديگه .... اين يعنی سايز درک من که به اندازه ی سايز..... خب ديگه...

( قابل توجه دوستانی که طی ۱۰۰۰ ای ميل و ۲۰۰۰ پی ام و ۳۰۰ اس ام اس .... از من پرسيده ان فروغ سايز درکت؟ .... فروغ قواره ی فهمت؟.... مظنه ی شعورت.....)

*ضمنا سرم به شدت درد می کنه چون تموم روز روبروی آهن زنگ زده گريه می کردم...

لینک
   در دست چاپ!   

دختر خاله ام سونيا که از من کلی هم بچه تره يه کتاب رمان چاپ کرده به نام شراره های يخی....... از همون ۲ هفته پيش که شنيدم تصميم گرفتم من هم يکی بنويسم. يه بخش هايی رو اينجا ميارم تا با راهنمايی شما عزيزان تمومش کنم. چاپ شد شيرينش رو روی چشمم ميذارم ميارم براتون.

استاددرپيش خان سه تار را به ديوار تکيه داد و در حاليکه باز تعداد بی سوادهای عرصه موسيقی کلاسيک ايرانی را می شمرد .... با صدايی که مانند زرد مليجه ی سرما خورده بود ، بلند بلند رو به زنش رزيتا دستش را به حالت دکلمه( سوفمله يا همان دلمه ی کلم. ص ۶۷ بخش دلمه ها- رزا منتظمی) دراز کرد و زنش برای اولين بار در طول ۱۰ سال زندگيشان تصميم گرفت که در غالب همان اشعار حرف دلش را بزند:

- يار مرا...

- هند جگر خوار تويی..

- غار مرا....

- زهر مار تو را...

- اين تن اگر کم تندی........

- تقصير توست کم بلدی.......

- راه ده ای يار مرا...

- کم بده غار غار مرا...

- نور تويی سور تويی....

- کور تويی کم زور تويی...

-خسته به منقار مرا

- سيم خار دار تورا........افتاده از کار تو را...... زهر انار تو را.....

استاد دلش همانجا شکست و فهميد که کار از کجا خراب بوده است و چقدر خوب بود که دل زنش را بيشتر از اين به دست آورده بود. استاد همانجا سه تار را شکست و از پنجره انداخت پايين و رفت به طرف زنش و او را بغل کرد.( به خاطر گرفتن اجازه ی چاپ اينجا فقط بايد بگويم که دمبه های روی گاز رزيتا به جزغاله مبدل شد).

* فصل ۱ از رمان “ تو اگه با من باشی قلبت می گيره“

لینک
   1&1   

من نگران شأن پایمال شده ام هستم،

گوجه فرنگی ها سرکوفت می زنند که چه بی آب و رنگی!

من عکس اشتباهی چاپ شده ی يک شليل ام روی يک قوطی رب گوجه فرنگی!

لینک