ويتامين ث در زمستان.... ژاژ خاييدن و محيط به کفچه پيمودن نيست   

۱-حالا که کمرم را گرداگرد بريده اند، ديگر خيلی دير است که بگويم" دست نگهداريد من تنها خواب ديده ام که پرتقال شده ام!"

۲-  شيرين ترين خاطره ی من ليموشيرينی بود که سالها پيش قاچ کردم وفراموش کردم بخورمش.

۳- قابل توجه آقا پسرهای عزيز!

فقط ليمو نيست که....بقيه هم جزء مرکبات اند!

  

لینک
   سه عاشقانه تقديم به تو   

- هی دختر تو خيلی ماهی........ می رم بر می گردم و با خودم می برمت

او رفت و ديگر برنگشت و ۲۰۰ عاشق ديگر هم........

حياط خانه ی دختر تنها محلی بود که يک بازداشتگاه مردانه به آن اشراف داشت........ و دختر نمی دانست که آدمها اگر ناچار و بی پناه نباشند هيچگاه عاشق نمی شوند و او هنوز منتظر است.

 *************************************************************

از روی فيلم تنها يک تصوير ازت برای خودم فيکس کرده بودم و با آن تصوير شيرين مدتها دوام آوردم بدون آنکه بقيه ی فيلم را ببينم........ حالا که هر روز داری از من دور ميشوی فيلم را rewind می کنم مطمئنم آنقدر هست که تا آخر عمر بابت از دست دادنت پشيمان نشوم.

*************************************************************

نازخاتون به جون کاکام عبدالله من از اوناش نيستم که اگه يه روز آبگوشتت بی نمک شد ديزی رو تو سرت خورد کنم........  به جون کاکام فقط اگه شور بود ديزی رو تو سرت خورد می کنم....... حالا فرکاتو بکن ببين زنم نشی می کشمت 

 

لینک
   الو .... به ممد بگو کالباسا رو بذاره تو فريزر!   

حرف از اوناش خوبه که مثل استفراغ شره می کنه و خودش می ياد.... نه وقتی خط رو خط می افته .... مثل من که امروز خوره به جونم افتاده بود که نکنه مد اين حرفا که خوبی و بدی وجود نداره و مرزی نداره از بين بره.... بعد دوباره من بايد برگردم به همون روزا که فکر می کردم همه راست می گن و من يه تخته ام کمه.....نکنه سليقه ی خانم جون درست بود که آدم بايد يه لباس حسابی بپوشه بره عزای امام حسين (يه لباس منجوق دار تنم کرد و تی شرت مشکی ساده ام رو کند و من هم بر و بر نگاش کردم و خجالت کشيدم از تی شرتم) اصلا از هرچی که بودم خجالت می کشيدم.........بعد چند سال افتادم دنبال لج بازی و انتقام سالهای خجول بودنم رو گرفتن...... کلی انرژی ام هم اينجوری هدر رفت که نه خير الان شبه يا گردو مسطحه..........می ترسم مثل ادبيات يا فلسفه که همه چی دور می زنه مثل کلاسيسم و نئوکلاسيسم....... دوباره اونقدر مرزها قاراشميش بشه که ترجيح بدن آدما بچسبن به همون مرزهای خوبی و بدی... و من بايد برم دوباره همون لباس خوشگله ی خانم جون رو تنم کنم......احمقانه تر از اين حرف شنيدين که می گن و همه هم می گن : عزيزم اول ببين حقيقت وجوديت چيه؟ يا ببين از زندگی چی می خوای؟........... مراحل تبديل نخود به گوز از اين پيچيده تره...چه برسه به اين........حرفايی که مثل استفراغ مياد خيلی خوبه.... امروز بازخط رو خطم افتاده بود. 

لینک