سونامی!   

آخرين بازمانده ی لنگ اين جمع بودم که لنگ و هن و لنگ و هن کنان انگار که تپه ماهوری سخت را بالا می روی ..... بی خيال تيک و تاک ساعتی که هی دير شده است انگاری....می رفتم هی گاهی به ميخ گاهی به نعل گاهی چارميخ گاهی انگشت به سوراخ حيرت ابليس سفلا.... گاهی از فيشه ی مار بی نيش آن سر دنيايی.... گاهی از دوست محو شده از دنيای مجازی که آخرش به دنيای حقيقی هم نرسيد.... گفتم و گفتم.... همه رفتند و من هی گفتم و هی رفتم.... چيکه خانم مان بخار شد و بقيه هم يک به يک.... يکی وعده ی فوريه داد و يکی حذف کرد و دوباره آمد و من هی ماندم.... از رو هم که نمی رفتم.... از پشت سر اگر می راندنم  از روبرو می آمدم... . اين تب "آخرش که چي؟ و تو اگر ننويسی چه ميشود؟" همه ی زندگيم را گرفته.... خواهرم می گفت آدم گيوه گشاد عقل ۴۰ وزير دارد.... دروغ نگويم صغرا کبرا بافتنم هم محض همين است.... گيوه ام  گشاديش می آيد شايد.... يا نه به گمانم به دوران افتادم در اين سيکل بسته.... حرف تازه ام نمی آيد.... حرف تازه که هيچ.... شيوه  ی ناآزموده هم در بساطم نيست.... دگرگونه شده ام... نشخوارم نمی آيد... يک موقع سر می رفتم... حالا ته کشيده ام! ....بوی مانداب می آيد.... گنديده شده ام.... اگر ايمانی به سيلان باشد....من اينجا نمی مانم.

لینک
   تا برداشتن يک ليوان   

پایش را دراز کرد. جای نیش عقرب هنوز آنجا بود. با رد چاقوی کند زنگ زده و داغ بلد راه – جراح صحرایی و همه کاره ی گروه ... یادگار جایی که چشم چشم را نمی دید- شب کویر- در جستجوی زهر یک مار نادر یا زهر نادر یک مار یا زهر نادر یک مار نادر یا هر زهرمار دیگر... دستش را دراز کرد لیوانش را بردارد. روی رگ های آبی مچش نقش یک هزارپا جای بریدگی تکه تکه های  شیشه ی قدی اتاق مهمانخانه- شب شیرینی خوران آبجی کوچیکه- گلاویز شدن پانزده سالگی اش با دامادی که دختر همسایه را پارسالش- پس پس کوچه ی زیر طاقی.... بالاتر از مچ  نرسیده به آرنجش جای سوخته ی سنگ داغ- شلیک شده  از نان سنگکک و لحن طلبکار شاطر که تازه هی بچه برو کنار بس که می آیی تو دهن آدم...

 لیوان را که برداشت لبش خورد به ناهمواری لب پریده ی لیوان... به جا مانده از بشقابی که کوفته بود روی لیوان آب شام دیشب و  زنش که گریه کرده بود و امشب دیگر نبود.

 

لینک
   ابليس سفلا!   

تو جمع خوب می شم... تو تنهايی تاريک می شم... ترسو شدم.... تنها شدم....حس می کنم کسی به من ربطی نداره.... يکهو هم نيومده اين حس ها.... نمی دونم...يعنی می دونم.... درمونشو نمی دونم.... موقع های تصميم گيری کلافه ام.... هميشه سختم بوده.... ايمان و اعتقادی به هيچ راهی ندارم.... می گم بکنم که چي؟.... نکنم که چی ؟.....بکنم می نالم... نکنم می نالم.... همون حرف هميشگی خودم ... اينی که بهش ميگی درد خاص آدم خاص هيچی نيست جز اختلال شخصيتی روانی که اسمشو نمی دونم.... می گی با يه تغيير کوچيک عوض می شه؟....نچ چ چ ... چنار امامزاده داوود بايد و گرز رستمی تو ملاجم.... اين قدرها هم ساده و مليح نيستم ديگه که بگم شکلات خوشحالم می کنه يا لباس جديد يا يه دست فنجون....

دکتر گفت تبريک می گم.....هزاران رحمت به ناخوشی تو!.... چل گيس صغرا يا همون ابليس طبرستان يا همون ليس پس ليس بی سکه....با سه دوره درمان تازه شده عين تو!

لینک
   جويای کار   

اينجانب فارغ التحصيل از دانشگاه معتبر دارای  اتومبيل و موبايل به طور بيست و چهار ساعته تمام وقت  يا پاره پوره با روابط نمره و عمومی فوق العاده قوی  آماده ی همکاری يا شراکت با شما جهت پيدا کردن جرجيس از ميان انواع پيغمبرها هستم. 

لینک