بهاريه!   

"I have written this song for my cousin Nazanin who had a break up with  her Date recently as a sympathy until she upDate again!! And also this is to be sent to Emminem upon his request! , …..after 2 months u can watch it on MTV!"

 

Its spring time …New Year holiday

U r calling the beauty centre ..U have so much to pay

 

Pay for your hair pay for your nails pay to keep your  relation

The most irresistible yami  part , an Oo La La  EPILATION!

(and im sure I've messed up with the Dictation!)

 

Don't u forget something? U have no more a Mate!!

so put this painful hard part aside , till u find  another Date!

 

لینک
   ثريا.... برو تاکسی سوار شو!   

تو بازی گرگم به هوا که همه چی رو بود و جوونمردونه...که اساس بازی سرعت بود و چشمای بینا و هوشیار.... هیشکی نمی تونست منو بگیره... دو ی خوبی داشتم و همیشه ی خدا می بردم  تا این که دلم واسه همبازیام می سوخت و رضایت می دادم که باشه حالا یک بار هم من گرگ و شما بدوین و خوش باشین! اما بدم میومد از قایم موشک! که هر دفه با کلی دلهره و دلی که مثل گنجیشک می زد می رفتم دورترین کنج و پناه رو واسه قایم شدن پیدا می کردم و با این حال سر آخر یه دستی میومد رو شونه ام و خوش خیالی ام رو میریخت به هم  که هی! تو گرگی!....پیدام می کردن... خیلی آسون... ولی وقتی من چش می ذاشتم هیچوقت خدا نمی تونستم تو اون تاریکی هیشکیو پیدا کنم اونقدری که بغضم می گرفت و مستاصل می گفتم باشه دوباره من گرگ... قبوله... بیاین بیرون دیگه دارم می ترسم!...

 

تازه ها دارم می فهمم که بابا اصلن هیشکی مثل من راس راستکی چشماشو نمی بسته! ... فقط من جو گیر  اعتماد و اطاعت از قانون بازی می شدم و چشمهامو سفت و مچاله و کامل می بستم که هر کی هر جا دلش می خواد قایم شه و من بمونم و تاریکی و نگاه گیجم!

( فصل آخر از کتاب گل و قلب و شکلات)

لینک
   لرد بايرون در گزاگ   

سلام ای مردان معامله های صادق! که هر چه نباشد از اشعار گلی و شمعی چندشناک لرد بايرون مردتريد!

سلام ای فاحشه گان فاتح ! که هرچه نباشد از زرزر زنانه ی تضرع ، بی ضرر تريد!

سلام ای وقاحت ناگزير گزاگ* که از خلوت خائن وخصوصی اندرونی های پر سوگلی بی گزند تريد!

سلام ای طرح  طراوت ريز   و لزج شهوت که........( اصلن اومدم بگم وردارين اين تاج بو گندو رو از سرم و  تاج کاغذيمو  پس بدين بهم که يادم اومد يکی اينو قبلن گفته بود!)

 

*GAZZAG

لینک
   فيلسوف بمير!   

چی بنويسم؟ که کسی فکر نکنه که چی فکر می کنم!

( خاتون پنجدری های خاک گرفته- کتاب تازه الف روغ کش آورز)

وقتی نمی دونی که می خوای يا نه بهتره دلايل نخواستنتو بيشتر تقويت کنی!

اينو زندانبانی که داشت بازنشسته می شد گفت! زندانبانی که هفتاد سالش بود و داشت بازنشسته می شد و هنوز بلد نبود ويولون بزنه!از اهالی مرودشت بود! او يک هفته بعد از بازنشستگی مرد در حاليکه زير لب می گفت : چرا تا شاخدار نباشی و شاخدار حرف نزنی توجه هيشکی رو جلب نمی کنی؟! او گفت : هفتاد سال طول کشيد و سر اين لقمه گيج رفت از بس که دور سرم چرخيد و توی دهنم نرفت و من هيچگاه پيچيده نشدم که منو هم تحويل بگيرند. او سر آخر فيلسوف مرد.

لینک