خانم ماه دوبرونته!   

متفعل باد نام تو! (فعل اش را هم تو بگذار)..... کسی جوری ما را میخواند که یادم می آورد "و هو(هی؟)لطیف(لطیفه؟)!"....به اقسام نام ها از اشرف چارچشم تا حسن خرصداخوانده شده بودیم!.... یاد آقا بزرگمان می افتیم که به اصلن می گفته "از ته!" و روزی وقتی دلش نمی امده به زن هفتم اش – خانم ماه- بگوید که این جزابه ی نمک چیست جای ناهار جلویمان گذاشته ای- تا شب هی آب می خورد و  می گوید: "خدا باباتو بیامرزه خانم ماه! چند وقتی بود "از ته" آب نخورده بودیم!"....حالا "خدا بابا تو بیامرزه لرد( به ضم ل نه کسرش)! چند وقتی بود از ته بادهای" برونته" ای دامن حريرمان را نرقصانده بود!" متفعل باد نام تو!

لینک
   باله ی بيسکوييت سبوس دار يا هل من ناصر اينا!   

اون روز اون روز بود خب می دونی من.... یعنی چه جور بگم.... دوباره تو یکی از کانالای تلویزیونی هنری فرانسوی نشون می داد.... اون نمایش  اروتیزم ناب  با تمام احترام و توازن باشکوهش کجا و بی حرمتی آبگوشتی و چیپ این جماعت تحصیلکرده یعنی!...لخت و عور......زیبا ترین تجسم زندگی رو نمایش می دادن.... خب همه چی پخش و پلاست الان تو ذهنم... تو هم.... می دونی حتا الان دستم به خاطراتت هم نمی رسه.... از کجا می دونستم....اصلن ترجیح می دادم که ندونم.... می دونی....حماقت خوشی در جریانه.... الان فکر بیسکوئیت سبوس دار هستم که چندتا ور دارم و چندتا ور ندارم... اگه گذاشتم دیگه کسی بفهمه که چی تو مخم میگذره... خودم هم نمی ذارم بفهمم..... یقه ی چندتا رو بگیرم و بشونم پای تلویزیون که شکوه احترام آمیز و ریتم متعالی اروتیزم یعنی چی.... حالا هی من و ع. ق بشینیم و ازدرک تصویری بقالای  اروپایی بگیم و از دعوای آدمای این وری که "من باحالم من می فهمم من می بینم"....بعد همون آدمای "من باحالم و من....." فرق تحمیل و تجاوز رو از....چی می گن؟ گوشت کوبيده؟....ولش کن.......یا اونایی که فکر می کنن اصلن هرکی تنش می خاره  ازاین حرفا میزنه..... این دیگه از همه بدتره.... بدتر از اون اونایی اند که فکرمی کنن مامور و منصوب به خاروندن تن بشریتن و اینک این ندای یک مصیبت زده است!مثلن هل من ناصر ینصرنی!!!..... پشت به باد وایستم چطوره؟.....فعلن هر چی می تونم از خودم عکس می گیرم که یادم بمونه خودمو.... که این روزا این روزاست......بذار وقتی من بر میگردم باد همه چی رو برده باشه..... بیسکوییت سبوس دار بهتره .... می دونی....حماقت خوشی زیر پوستمه این روزا.... همه چی خوبه.

لینک
   از روش مشاهده ی مورچه ای!   

بس که کج و کوله ای خاتون! بس که به آدميزاد نبردی.... بچه هم که بودی معلم علومت می بردت تماشای مورچه ها واسه يادگيری روش مشاهده و مقدمات دانش مند شدن! اون وقت تو با ديدن مورچه ها داستان عاشق شدن پدربزرگ مورچه ها رو می ساختی که سر پيری موهای سفيد حنا گذاشته شو ( پيرمورچه ی مو حنايی!) شونه می کرده و تو آينه ی جيوه پريده خودشو تماشا می کرده و بعدش می رفته سر قرار و يه شب که با پيرمورچه ی ماده دزدکی خوابيده بوده، شاه دزد مورچه ها زنجير ساعت طلاشو می دزده و اون از ترس رسوايی نمی تونسته فرياد بزنه آآآآی دزد!

برو خاتون.... تو از بچگی ات هم که فيلت هوای هندستون می کرد يا تو راه هندوستان فيله می افتاد و دندونش می شکست يا هندستونش خراب می شد و دل بی بی جون کباب می شد....

اختيار دارين خاتون ها! ولی يه وری و کج و کولگی از خودتونه!  

لینک