presupposition   

: عمو زنجیرباف...

: خودت گه خوردی...

: پیش داورِ بدبخت! من فقط خواستم بپرسم زنجیر منو که بافتی پشت کوه هم انداختی ؟

: بله...

: به نظر خودت گه نخوردی که زنجیری رو که بافته بودی پشت کوه انداختی؟

لینک
   جان من فدای خاک پاک....   

نمی دونم چرا هر وقت يه چايی می خوام جلو چينيه بذارم يا هر وقت جلوی مهموناش بايد با لبخند مهماندارهواپيمايانه بپرسم     tea or coffee   يا هروقت که می خواد از سفر برگرده تند و تند همه جا رو تميز کنم که هيچ استعدادی هم توش ندارم و بدتر می بينم همه جا رو گه مالی کردم، ياد اشغال ايران توسط متفقين می افتم و احساس آی وطنم و برو گمشو اجنبی منو می کشه و ياد سرود ای ايران می افتم و غيرتِ حسين گل گلاب و مرتضی نی داوود و اينا که بعد از ديدن سرباز امريکاييه که يقه ی دختر ايرانيه رو گرفته بود با کلی خشم و نفرت اون شعر ناله بار رو درست می کنن( اوا تو که کشتی اش... جا داشت که گفته شه)يا ياد آقام و مبارزاتش عليه انگليسی های شرکت نفتِ زمان دکتر مصدق....همه اش فکر می کنم اگه نتونم زمانی تو کشور اجنبی کار کنم واسه همين احساسات گل گلابانه است....واسه کون گشادی نيست ها...ابدا...

 

لینک
   از لشت نشاء - با مهر   

                                              بسم رب العاشقان

 

سلام بر یگانه منجی عالم من، عشق عزیزم سهراب. نامه ای که دیشب به دستم رساندی تا صبح اشک مرا در آورد.باور نمی کردم که حقیقت داشته باشد.چطور توانستی دل مرا بشکانی. چطور دل ات آمد از من بازیچه بسازی. ببین من چه باوفا هستم که هنوز به تو می گويم یگانه منجی عالم من .بارها خواستم بگویم که تو از اول اش با دروغ آمدی جلو ، ولی دلم نیامد. یعنی دلم نیامد که به خودم می گفتم انشاالله که این طور نیست. نمی دانی چند صدهزار صلوات نذر کردم که حقیقت نداشته باشد. من و تو با هم عهد و پیمان بسته بودیم. یادت که می آید. حتا گفتی بیا مثل آن زن خارجیه- آنجلیکا جولین- خون همدیگر را بکنیم تو قوطی و بیندازیم گردن مان. گفتی که من تو را هرگز نمی پیچانم. من فکر می کردم انسیه دوست غمخوار و واسطه ی عشق آسمانی من است. خدا به زمین گرم اش بزند. بارها به تو گفته بودم اگر پای کسی در میان است بگو تا من خودم را کنار بکشم. حتا گفتم حاضرم کاری بکنم که تو بهش برسی، گفتی نه مرسی.به تو گفتم خواستگار پاشنه ی در ما را کنده است ولی تو گفتی عمرن، در شما از اول خودش پاشنه نداشت و باور نکردی که پاشنه داشته است. سهراب من! گفته بودم به اندازه ی تمام مدادرنگی هام دوستت دارم. من دروغ نگفتم. من یک بسته ی دوازده تایی مداد رنگی گها که آقا بزرگم از انزلی برایم آورده است و یک بسته ی 24 تایی استدلرکه فقط 2 تا رنگ آبی اش تمام شده – دارم. ولی تو باور نکردی و گفتی نه تو با آبرنگ حال  می کنی و اصلا مدادرنگی نداری. حالا ببینم مگر انسیه چندتا مداد رنگی دارد؟ با آن لثه های ترسناکش. هان؟ شرط می بندم گدا یک بسته مداد هم نداشته باشد. به من گفتی تو چرا اجازه نداری با من بیرون بروی. یادت رفته؟ خودم را به چه آب و آتشی زدم که بیایی مطب دندان پزشکی و مرا قبل از کشیدن دندان عقل ام ببینی. نمی خواهم فکر کنم که "بین ما هر چی بوده تموم شده".امروز هم دارم می روم کاغذ الگو بخرم از شنبه بازار می توانیم آنجا همدیگر را ببینیم.آیا چهارشنبه می توانی بیایی با کرایه های سر جاده برویم کوچصفهان؟ از مادرم اجازه گرفتم با گل زر برویم آنجا یک  شوی لباس ترک گذاشته اند . من دست از تو بر نمی دارم. حتا اگر به تو نرسم من یادگار این عشق را همچنان در دل ام زنده نگه می دارم به امید روزی که انسیه بمیرد و من سر قبرش تکنو برقصم مثل آنجلیکا جولین.

تو قسم خوردی واسه ام ...

به قسم هایت قسم...

هنوزم دوسِت دارم...

هنوزم دوسِت دارم....

 

 

لینک
   خفه لوگ   

خیلی دیر فهمیدم که "درست" یعنی آنچه که من دوست می دارم بر خود و بر آنان که دوستشان می دارم....و حالا من سعی می کنم  یک ربط منطقی پیدا کنم بین همه ی آنچه که بوده است و نظاره کنم زندگیم را از دور... از یک بعد دیگر... مثلن از بالا...یک نظم قابل پیش بینی .. یک رابطه ی منظم بین واکنش های ذهنی به آنچه تا به حال بوده است جوری که منجر به یک هویت... یک نام ... یک شخصیت بشود. می شود. که تاریک . دودی. حرکات. غبار آبی. دالان. روده. سرد. نردبان عمود. راه دراز. دل تپش. من. تو. کشش. کش .ش. اشمئزاز- تمایل. تردید. لطیف.کودک.دید. خیال. آینه. سن. کش. بطالت. انتظار. نردبان.عمود. سخت. خ. دور. من. دوچرخه. کشف. دختر. ایران. نان. باید. مرگ. فولاد .هست . آبدیده.  باشد. آنچه. فروپاشی. فروید. حیا. هاش دو اس او چار. معلم. درست. خط کش. من. بیست. کوشا. آفرین. نجیب. سوپر ایگو. فروید. الگو. معقول. گرلاوین. فاطمه زهرا.  لیبیدو. تقوا. آینده. اسپرم. چارچوب. شیمی. جذب. آغوش گرم. استروژن. خانواده. خمیردندان. خائن. موجه. تبصره. صرفه. گردش خون. جهانی. عمود. کابوس .خط.  دانشگاه. لاتاری. ا لانگ جورنی این تو د نایت. نردبان. اگر. اگر پ. آنگاه سیب. تاریخ. جهنم. دستمالی. اسطوره. پریود. سمبل. دور. می شود درواقع بنابر واکنش های ذهنی انسان که متاثر است از نوع تربیت و برهه ی تاریخی که در آن پرورش یافته همچنین با توجه به تفاوت های فردی  روند رو به تکامل یا زوال شخصیتی / روانی شخص را تشخیص داده و بنا بر اين....  

- تو چرا اين همه ساکتي؟

 

لینک
   ۵   

خب اول اش گفتم چه بی مزه و اينا... يا گفتم کی مياد راستی راستی گاف های اساسی زندگی شو اينجا رو کنه... ولی از چندجا ما هم به اين بازی دعوت شديم... که البته همين الساعه وسوسه شدیم که ما هم چيزک هايی بگیم:

۱- چارده پونزده ساله بودم از يک آدم سياسی که به خونه ی ما پناهنده شده بود بد فرم خوشم اومده بود... يعنی با يه وسوسه ی عجيب غريبی عاشق اش شده بودم...بعد فکر کردم چه کنم که اون هم منو بخواد... شروع کردم اداهای مغموم درآوردن و حرفای قلمبه زدن و اظهار عقيده ی مفت از خود ساطع کردن اون هم در جهت هم سويی با ايشان... تا اين که زد و خواهر من از امريکا اومد و  اين آقای پناهنده از خواهر من که البت به سن و سال ايشان بيشتر ميخورد، خوشش اومد... من هم که جيليز و بيليز می رفتم بالا و پايين ....هرجا می خواستن برن خودمو می نداختم وسط... يه روز خواستن برن سينما... من هم از مدرسه با روپوش و مقنعه بدون اجازه از مامانم پا شدم رفتم و اصرار که بين اون دوتا هم بشينم... چون تصور نشستن پيش پسره ، تو اون تاريکی، بيچاره ام کرده بود...وقتی برگشتم خونه ديدم از مامانم بگير تا برادر کوچيکم تا هر کی بود و نبود با من دعوا که تو از مدرسه چه گوری رفته بودی... خواهرم هم که مثل پلنگ تير خورده بود هی پياز داغ جريان رو بيشتر می کرد...من هم شاخ رو از اين آقا کشيدم بيرون و پذيرفتم که قسمت من نبود و اينا... بعد درباره ی يکی از دوستای برادرم که زيادی می يومد خونه ی ما و می رفت ، دچار توهم شدم که خب اين لابد از من خوشش می ياد... همين دو سه سال پيش از دانمارک برای اون يکی خواهرم تو کانادا نامه می ده که يادته من چقدر می يومدم خونه تون؟... چون عاشق تو بودم!...ولی هنوز هم از رو نمی رم و پيش خودم می گم يه چيزکی بوده و دل به دل راه داشته و  اينا بعدن زيرش زدن و من اشتباه نکردم!

۲- من گاهی توی دماغم دست می کنم و پرت می کنم يا می مالم به اين ور اون ور...خيلی وقتا توالت هم که ميرم دستامو نمی شورم و فقط اگه در تيررس نگاه کسی هستم وانمود می کنم که شستم و حالا دارم خشک می کنم...

۳- من هيچ وقت فيلم فلش دنس و برک دنس و فوت لوز رو نديده ام ولی خب چون زمان نوجوونیم اينا رو اگه نديده بودی جواد حساب می شدی همه رو می گفتم ديدم... 

۴- يه کتابی داشت بابام که اينجوری شروع می شد: خو ...خو... خسرو...نه...نه...نکن!....اين...اين... اينجا نه!....و من روزی ۲۰۰ بار می خواندمش و دل ام نمی يومد ورق بزنم برم صفحه ی بعد... لا اقل جلو بقيه!

۵- خودم رو می بينم که صادق هدايت عاشقم بوده و به خاطر من خودشو انداخته تو رودخونه....

۶- تو رو خدا نخواين بيشتر از اين يه مسلمون رو خجالت بدين!

لینک
   اگر خوانده نمی شوم جای ام را با قمری ها عوض کنيد....   

.

.

.

.حال ادامه دادن به این داستان رو  ندارم...

این یکی چی؟

- کارگاه کوچیک جوهر سازی رو که رد کنی یه کانتینر سیار خون گیری می بینی و کنارتر از اون یه مغازه ی آب پرتقال گیری...من دارم نیگات می کنم از  اتاقک یخچالی وانت حمل مرغ... از همونجا ... یه دریچه کوچیک هست درست بین کلمه ی حمل و مرغ...

لینک