چرا سنن نکو را به قبرستان چال؟   

سنت حسنه ای بود در زمان قدیم و آن گریبان چاک دادن زنان به وقت شنیدن اخبار ناگهانی و بد؛ بدگوار بود.کسی خبر ندارد از چرایی ور افتادن اش؟

لینک
   شما ها با پوست های گشاد شده ی خود چه کار می کنید/ اسکین ری سایکلینگ ساپورترز   

:این پوست خودته؟
: نه....
: قسم بخور...
: پوست برادرمه... دیدم براش گشاد شده...خب من هم یه کم چاق شده بودم ... گرفتم کشیدم اش رو صورتم....قشنگه؟
: جدی می گی؟
: این که من چاق شده بودم.... یا پوست برادرم براش گشاد شده بود؟
: این که برادرت چاق شده بود... آخه اون از 51 اون ورتر نمی رفت...
: نه پوست اون براش گشاد شده بود یعنی که اون لاغر تر شده بود...
: واااااااااای خدای من.... یعنی از اون هم لاغر تر؟
: سه کیلومتر هم این واااااااااااااای رو بکشی خنگی ات محو نمی شه که درک نکردی پوست که گشاد می شه یعنی آدم لاغرتر شده....
: نه ...موضوع اینه که از بس که باور کردنی نبود؛ آسون تر بود اون وری فکر کنم که ممکنه چاق شده باشه...
: تو یه تقدیر گرای ایشالا گربه ای....
: تو یه سور رئالیست گروتسک پرست گیر سه پیچی....
: عادت خنگاست که این لقبا را می چسبونن به آدم....
: تقصیر منه که قاطی بازی ات شدم.... به سادگی می تونستم بگم " پوست خودته یا کرم پودر زدی"
: بدترش نکن دیگه.... من تو زندگی ام کرم پودر نمالیدم... واقعن درست درک کرده بودی که پوست ام عوض شده...کلی ذوق کردم که یه نفر فهمید من پوست برادرم رو پوشیدم... 
:
:
: کوشی؟

* دوستان گرامی... همان طور که ملاحظه کردید یکی از انواع باج هایی که باید بابت ارتکاب مودت به دوست/محبوب/معشوق/ بدهید این است که به دنبال آدم خنگه که ناپایه هم هست بدوید و اگر لازم شد گه هم بخورید چرا که تنها چای خوردن سخت است و غروب ها  دل گیر و بی فلوکسیتین می باشد.

لینک
   باز هم از شاهکارات مصطفی امام عکاس تئاتری کار   

 

 

 تصویری از باله ی ریز رقصی های زنی با شکوه پلاستیکی - تئاتر ارمنستان

لینک
   تا بلی گفتم بلا گشتی...تا بلی گفتم بلا گشتی....تا بلی گفتم بلا گشتی...   

این اسم اش چیست.... که تو آمده ای داردار کوب کوب می کنی روی تنه ی درخت من ...تا اینجاش می دانم... ولی دهان ام به هیچ جزمیت باز نمی شود....بار قطعیت را کشیده نمی تواند.... تردید حق آدم هاست...آدمی را به تردیدهاش هیچ محاکمه کرده نمی توان...این ظرف نازک آزمایشگاهی که من ( بِشِر می گفتند؟) قطره قطره آلوده ی سالیان است... فاصله؟...تردید....دست ام تا کنار دست تو می آید...نمی گیردت... این من که ظرف؛ فقط می داند که هولاٌ عظیما...از حرف پر است... این سیرک برای تو نمایشهای اش را نشان داده می خواهد....می خواهد تو فرو بنشانی اش؟...تو نشان اش بدهی؟...تو نشانی ای؟...آشنایی؟... تردید... من تورا می خواهم یعنی کسی/کسانی را نمی خواهم...؟...آدم ها را با تردیدهای شان بپذیرید... اگر پیغمبر بودم همین را رسولی می کردم.... آدم ها را به تردیدهای شان ببخشید... این لحظه اسم اش چه بود؟

لینک