خواجه در بندٍ نقش   

خواجه به ایوان درآمد. عامه ی جمع نیک می دانستند پسرکِ بیخ دیوار دل از خواجه برده بود. (پسرو) سر از شرم پایین آویخته؛ بلوند و مزه دار ؛ خواجه را دل دل به هم می کوبید. مجالی قلیل یافت خواجه. جایی که آخرین طبق کشان و خوراک چشان ( تِستران)  و جا کشان گذار کردند و گور گم کردند ؛ پسر را گریبان بگرفت ( حال به توی گریبان نظر اوفتانده و تنه ی سیمگون را به چشمی بنوشیده؛ کسی کتابت نکرده) و وی را لرزان و پانیک( فشار بالایی اش 7 ؛ پایینی اش 5) بگفت : مربای شقاقل ام.... آیاآن چنان که من از برای تو پرپرم... بی سامان و سرم.... آستان ساب ام.... مغلطه ام.... مزبله ام.... خوارم.... زارم...خارخارم (dotted) تو ما را به کُرک و پشم خویش بگرفته ای تا حال... یا هستم اصولن؟

پسرک شره ی موی بلوند (که سر به اش چسبیده بود) بالا آورد و چشم زیتون پوش در چشم خواجه انداخت و با غمزه گفت: به پشم ام هستی خواجه... هستی.... همیشه بوده ای...

خواجه این سخن بشنید. دست بر آستان (هو) برداشت و اشک در چشمان اش- پرویز پرستویی وار – لرزید و گفت به خدا قسم که راست شدم.

 

لینک
       

جیگرم... یه چیزی هس بش می گن رنجش نمکین از سر غیرت....خوش خوشان هم هس...عین بادکنک می مونه...  یارو بادکنک رو تهدید به مرگِ با بی بادی می کنه...ولی هوای سوراخ هوا رو داره....چون دل اش نمی یاد دیگه... چون یه چیزی هس به اش می گن حیف!

 

مرتبط: دِ ِ ِ ....این که ریشه های من مزه ی تیشه گرفت که...

 

 

لینک
   بقچه داری کن ای دل...نبریده داری کن...   

قد بلند داری.... روی سپید موی سیاه....(واه و واه و واه) یه ذهن گل و گشاد واسه دنبال یه آدم افتادن ...به خودت شکل و شمایل و اهمیت دادن از زاویه نگاه اون آدمی که معلوم نیست توش شکل و شمایل و اهمیتی از تو هس اصن یا نه.... اگه گفتی چی تو این زندگی؟

به به .... صدا لطیف می کنی زمخت ملوک .... مکث پشت تلفن و سکوت عمیق وقت و بی وقت و یک نگاه که پانچ کنه چشم اش رو  و چارتا حرف که دهن گاله ات در می یاد می گه.... می گی کارت درسته ردیفی عین کاجای قبرسون....خاک بر کلله معلق ات کنن.....اگه گفتی چی تو این زندگی؟

می گردی تو بقچه ببینی  potentially  کی دیگه  حالا می تونه  تو رو تصویر کنه و شکل ات رو  به ات نشون بده اون جور که دل ات می خواد؛ تا بزنی با یه ضربه بالقوه اش کنی... پارچه ها جور نیستن... تیکه پاره های ته ِ توپ ان... یکی شون قد آستین ته... یکی شون قد کت ات ..... یکی شون تن ات رو می پوشونه.... یکی شون ته ات رو.... یکی شون اگه آب نمی رفت قواره ی یه پیرهنیِ دوشس می شد.... نه ولی انگاری بقچه خالی کردی دوست من... هنو نگفتی چی تو این زندگی....

لینک
   یک داستان خیلی کوتاه درباره ی کسی که خیلی خوش مزه تر از همه به گه خوردن افتاد   

ناراحت شدی بهت گفتم گلابی؟....مزه تو گفتم.

لینک