کوکتل زدایی از میوه   

یه سیب خوردم رفت لای دندونم....

یه کیوی خوردم رفت لای دندونم....

یه انبه خوردم رفت لای دندونم....

حالا کوکتل میوه است لای دندونم...

یه خورده یخ می خورم لای دندونم...

حالا یه مقدار تکون می دم لای دندونم....

خب حالا می تونم مهمونم رو دعوت کنم لای دندونم....

بفرمایید لای دندونم....

لینک
   خیلی صورتی ولی از دوران خربوووزه گی ام به یاد دارم...   

با موهای خیس خوابیده بودم.موهام یک وری خشک شده بود. صبح بلند شدم دیدم کله ام شکل خربزه شده است. تازه حتما باید خربزه اش را خربووووزه تلفظ کنی تا بیضی – خیاری بودن اش بیشتر تو ذوق بزند. فکر کردم صورتم را صورتی کنم با پودر صورتی که از زمان عروسی زن دایی احترام جا مانده بود. یک جورایی به جای آرایش خودم را گریم کردم. مگه غیر از چار تا دیوونه گی چی از آدم به جا می مونه. از در خونه رفتم بیرون. خربووووزه ی صورتی شده بودم. اول اش سینه سپر و سر بالا و چشم تو چشم مردم. کم کم دم کیوسک روزنامه بدم نیامد که خودم را سرگرم روزنامه ها کنم. چون هم رودرروی مردم راه نمی رفتم و هم بقیه آدمهای دم کیوسک مثل من حواسشان به روزنامه مجله هاشان بود. اعتراف کنم که کم آورده بودم ولی تسلیم نمی شدم. یک خربووووزه ی صورتی که مثل خانم های تیشان فیشان که بدون دستکش راننده گی نمی کنند؛  یک جفت دستکش سفید دست ام کرده بودم ولی با آن کله و رنگ صورت؛ خودم و بقیه را دست انداخته بودم. خب مگر این چیزی نبود که همیشه وسوسه ی انجام اش را داشته ام . دوباره صدای آقای شفاعت توی گوش ام می خواند. گرچه خوب می دانستم هدف اش از گفتن مگه غیر از چارتا دیوونه گی چی از آدم به جا می مونه زدن مخ من بود که تنها توی یک دفتر ساکت ساعت ها می نشستم؛ ولی همین حرف برای من که در آن ایام به دنبال جمع آوری سخنان نغز بودم خییییییییییییییلی بود. دیگر تصمیم به برگشتن داشتم. بس ام بود.
.

.

.هی خانوم کجا کجا
شاید از کانتینر گروه فیلم ورداری جا موندی...
شاید دنبال کانتینر فیلم ورداری می گردی....
هی خانوم کجا کجا
شما دُمبال یه فالگیر می گردی...
تا غرغر قمری های پشت اتاقتو به یه اتفاق خوب ربط بده...
هی خانوم کجا کجا
وقتی دستات زخم و زیله به خودت دروغ نگو که می خوای آفتاب نخوره
وقتی مغزت زخم و زیله به خودت دروغ نگو که می خوای آفتاب نخوره...
هی خانوم کجا کجا
دیگه به آقای شفاعت دروغ نگو که پوست خیار خوشحال ات می کنه...
.
.
.
.
این جوانک های لُغُز گوی سر کوچه تا کی می خواهند این شر و ور ها را پشت سرم ببافند.
.
.
.
تلویزیون روشن – برنامه ی علمی
این خربزه ی صورتی که از اکنون مقدسات مردم این منطقه به حساب می آید سالانه هزاران توریست را به خود جذب می کند.
.
.
.
با انجام دادن عمل شبیه سازی بر روی یکی از تخم های این خربزه صورتی زنی پدید آمده که هم اکنون صحیح و سالم در دفتر آقای شفاعتی کار می کند.

لینک
   و من لم یشکر المخلوق...   

آقای دکتر...بابت لک و پیس و جای سوخته گی و اسکاری که با لیزر روی شکم ام پدید آورده و ناخواسته موجبات نجابت این چندگاهه ی اخیرم را فراهم آوردید نهایت تشکر را دارم.

لینک
   ز کرم خویش   

با نادرترین ژست جدی ام ؛ صدای ام  که اکو شونده از دست مرمرفرش یک سالن گنده ؛ سکوت ناگهانِ سایرین ِ معطل النطق ؛  می گویم: آدما برای ادامه ی رابطه لازم نیست حرف داشته باشن... کافیه کرم داشته باشن...

لینک
   این زُهره؛ بازگشت لرزه به گور داریوش رفیعی   

    چون یقین کردی که در عشق ات گرفتارم

    گه* گشتی و نمودی این چنین خواااااارم

    خود نکردی فکر آخر نازنین یارم

    من هم چو تو دارم آخر خدایی؛ جاکش!

   

* در ورسیون سنه ی ١٢٨٧ کمپانی حبس صوت "ماسیس رکوردز" ؛   "عن"  گشتی و نمودی این چنین "خواهرم"  آمده است.

لینک