Gaas , because of her new hair cut   

اگر مرد بودم شاید شانس اینو داشتم که بعد از تلخی و گُهیت روزانه یا شبانه.... بعد از حیرونی و واموندن تو هر چیزی که به نظر بقیه پشکل هم نیست ؛ ....دو جفت چشم خنگ گوگولی؛ زنی که به هر شکل به مردش -که یه کم یه جور دیگه اس- افتخار می کنه.... مات مات به ام نیگا می کرد و یه لیوان آب میوه می داد دست ام....نوشته هامو زیر و رو می کرد می گفت"منو کجا نوشتی...کدوم یکی از این زنا من ام...."
ممکنه واسه همین زنی که الان هستم یکی از این مردا پیدا بشه.... ولی من زن می خوام.

لینک
   خاک خبر نیاره برات   

بگم کِی ؟ فقط تو روزای خنک پاییزی؛ وقتای دل ضعفه ی سرظهری سر ِکار که نون خشکه برات شاتوبریانه یادت می افتم ...چون هوس سوپ های مرغ ات رو می کنم....  منو می بخشی مامان ؟خودت می گفتی راست شو بگو حتا اگه کتک بخوری...

لینک
   به این اش فکر کن ...   

خیانت یعنی گهگاهی یادت برود این آتش را چه کسی اول در دل ات روشن کرده بوده....


جاهای دور دوری اتفاق نمی افتد. باید جمع و جور و نزدیک باشد اتفاقن. گزگز آتش هنوز با تو است. در فضایی که تو هستی او هست و یکی دو دوست دیگر... دوست دیگر یک نامکشوف آنی می شود در میانه ی همین بخارات و گرما. بس که عشق زیاد است  انگار برکت اش را خرج یک کس دیگر می کنی. کسی که خیلی دور هم نیست. اصلن نمی خواهی که دور باشد و ندانند. اول به پنهان و پیداش فکر هم نمی کنی. پرت به چارخیابان دیگر نمی روی. بیا با من مهربان باش ببین من به اعتماد عشق تو با داغی همین که تو به من دادی بلدم این کار را هم بکنم؛جلوی دماغ تو. با دوستمان. دروغ نیست. خرده مهربانی ئی است که مستقل از تو هیچی نیست. کمی بال بال زده ام. لوس شده ام آن هم به سبب تو. گناه من به اندازه ای است که فقط که فقط یادم می رود گاهی؛ که تو بودی که این آتش را ....
اصلن عشق که می آید خیانت ، شکل لایه های یخی هم جوار؛ تلنگروار می آید پهلو به پهلو و لغزان.. ..عشق نباشد که تو سر جای ات نشسته ای اصلن.... حالا تو می گویی مقاومت ؛ تعهد ؛ من می گویم اگر دنبال روال و  طبیعتِ این افروخته گی بروی چه؟ بزرگوار!
من فقط سرخود- پیش خود برای ات مسابقه ترتیب داده ام... دل ام می خواهد دوباره به دست ات بیاورم... خیلی وقت بود اول نشده بودی... دل ام برنده می خواهد ت... می خواهم تو شاه شوی....می خواهم طلبکارت کنم اصلن... خیلی وقت بود طلبکار نشده بودی....به این اش هیچ فکر نکردی؛ بزرگوار....

 

لینک
   ولی برادرم فقط شوخی کرده بود...   

پیمان، برادرم می گفت: بزرگ که شدی؛ مراد تراکتورش را گل می زند و می آید دم در خواستگاریت؛ صدات می زند و  می گوید : "فِروووغ....بیا ببرمت کوشک مولا".

این کارکتر را از فامیل کشاورز-زاده ی پدرم ایده گرفته بود. بچه بودم و از این تصویر پیش ساخته ی بی مروت می ترسیدم. هنوز آن قدر نمی فهمیدم که شوخی می کند.

همان موقع ها بود که از طرف فامیل پدری ام به عروسی ِ سه شبانه روزی ِیک خان زاده  دعوت شدیم. شب اول برنامه ی ساز و نقاره بود و دو شب دیگر به افتخار مهمانان شهری؛ رقاص و گروه سیاه بازی آورده بودند. یکی از رقاص ها دختری بود دوازده سیزده ساله که بزک اش کرده بودند و می رقصید. هنوز ترانه ای را که می خواند یادم هست و در جمع خواهر و برادرهام اجراش می کنم. پسرعمو که از من ده سالی بزرگ تر بود آمارش را دراورد که سیزده ساله است؛ پدرش معتاد است و مجبور است بی چاره. من هرچه با خودم فکر کردم نفهمیدم که  دختره با آن دامن چین و واچین خوشگل و ماتیک و موی درست شده و شغلی که به جای مدرسه رفتن و مشق نوشتن و آنفولانزا گرفتن ِ دم به دم از همشاگردی ها  و شلغم و لیمو شیرین خوردن؛ رقصیدن بود ، کجای اش بدبخت است. همین را پرسیدم: چرا بدبخت؟ پسر عمو لابلای هیاهوی ساز داد زد: "ها؟ چرا نداره...نیگا کن مثلن همین الان کلی آدم این جا خودشونُ دارن می مالن به این... " آن قدری بلد بودم  که نباید دنباله ی حرف را بگیرم ؛اما دیگر توی خلوت خودم هر شب تا آمدن مراد و تراکتور گل زده اش ؛ لایه لایه  از تن ام پیرهن می کندم...

لینک
   Contrabass   

من یکی که شامل این نمی شم:
همه می دونن خیلی داف ام... منو از قر کمرت نترسون؛
ولی شاید شامل این بشم:
می گی صِدام خوفه (  khowf )باشه قبول...بیا ماچ ات کنم تاکه جاش شه کبود

لینک
   ترجمان استخفافی   

ترجمان استخفافی: مَثَل حرفن بگیر حسی که ذهن خودت به درستی مزمزه اش کرده است و اگر قرار باشد بنویسی اش و فرصت ادیت باشد حرفی می شود که جگرآوران را نرم نماید ولی چنان نقش نبسته و خام و کُدوار استفراغ اش می کنی که حق ات است و تقصیر چشمهای بق ات است اگر برجک ات با ترجمه ای مخفف شده و دم دستی آن مواجه شود که آن را ترجمان استخفافی گویند که از نظارت استصوابی خاصیت جردهنده گی اش بیش است.  


لینک
   فرض بز ، تلاش وزغ، فاصله و هرچی اصلن   

دریغ این همه بین من و تو فاصله چه خری
ز بُز فرض کردن ام بیش از این حاصلی نبری
ز خرده تلاش خود چون وزغ ام و چه پنهان
که چشم دودو زند ز پی ات؛ خاک به سری*

*: خاک بر سر ِ قافیه باخته ، خاک بر سر چشم من که پی تو دودو زند و مستتراً خاک بر سر تو که چشم همچو منی پی ات دودو زند.

لینک