دیگران و آرامش جنینی   

صدایی از طبقه یا طبقات بالا توی حمام خانه‌ی من پخش می‌شود. آغون‌آغون یک بچه و مادر ذوق‌زده‌اش، مادرزن مهمان که داد می‌زند که سبزی بس است و من که دارم دوش می‌"گیرم تخیل می‌کنم که شنیده‌ی اخیر یعنی: نریز سبزی بس است یا بیا برش‌ دار سرخ شده‌است یا چقدر سبزی می‌خری فریزر جا ندارد. گاهی همان‌طور که دارم لیف می‌کشم فکر می‌کنم که شاید اصلا وجود نداشته باشند. مثل فیلم دیگران دارند مرا احضار می‌کنندبا چیزهای دلنشین مثل بچه یا آشپزی و سرآخر معلوم می‌شود من روح بوده‌ام یا آن‌ها. و یا داستان عین آن چهارصد فیلم وحشتناکی است که دیده‌ایم و در آن‌ها حتما صحنه‌ای وجود دارد  که قهرمان دلسوز با صدای گریه‌ی بچه‌ای به اتاقی کشانده می‌شود و با هیولایی مواجه می‌شود. بعضی وقت‌ها فکر می‌کنم از خانه‌ی من  برای آن‌ها چه می‌رود و چه از من تصویر می‌شود. زندگی من از صداهای‌ش معلوم نیست. از بی‌صدایی‌ش معلوم است. من همیشه در حمام آواز می‌خوانم. گاهی هرچه دلم خواست گاهی از تمرین‌های کلاس سلفژم که اغلب از ترانه‌های محمد نوری است. یعنی همان‌طور که شامپو روی سرم می‌/مالم به طریقه‌ای که یادم داده‌اند و می‌گویند بهترین طریق نفس‌"گیری‌ست و شبیه نفس کشیدن نوزادان در خواب است ، نفسی می‌"گیرم و هوار می‌کشم :در من غم بیهوده‌"گی‌ها می‌زند موج. گاهی پیش از موج، کف می‌رود توی دهنم و هوای تکنیکی را از شکمم پس می‌دمد. پیش خودم شرمنده می‌شوم که همسایه‌‌های "دیگرانی"‌ام چه گناهی کرده‌اند که این‌قدر در من غم بیهوده‌گی‌ها می‌زند موج. گاهی هم از حمام سر دخترو داد می‌زنم و اغلب یک سری صفت نادلچسب ردیف می‌کنم و با صدای حالا تعلیم‌دیده‌ام، بلند و رسا و استادیومی داد می‌زنم و این صفات ،بی‌بروبرگرد به گه مزین است. تمام فعالیت‌های دیگرم بی‌صداست. بی‌صدا فکر می‌کنم رمان بست‌سٍلر زردی بنویسم به نام غیرخودم و بفروشم و پولدار شوم. بی‌صدا به موضوع‌ش هم فکر می‌کنم. به کوت‌های قصار توی داستان هم بیش‌تر از خودش فکر می‌کنم. می‌دانم خواننده‌ها دوست دارند. جمله‌هایی که با عشق اونه که و فوق‌ش عشق اینه که شروع شود. بی‌صدا به ادامه‌تحصیل فکر می‌کنم و بی‌صداتر فکر می‌کنم خرفت شده‌ام و اسم فیلمی که دیشب دیده‌ام یادم نمی‌آید و بی‌خیال می‌شوم. همسایه‌ی دیگرانی عزیزم، متاسفم ولی فکر می‌کنم  بچه‌ات که بزرگ شود آرامش لالایی‌وارش را جایی می‌یابد که بشنود در کسی غم بیهوده‌"گی‌ها موج می‌زند چون از جنینی‌اش صدای من تزریق شده است به مایعی که درش غوطه‌ور بوده. 

لینک
   خانم پری شورخانه- قسمت دوم   

آقاحمید مستاجر طبقه‌ی دوم با سلام آهسته و زیرلبی از کنار دیوار رد می‌شود. خانم هاشم‌آقا زور می‌زند لبه‌ی چادرش را که دورکمرش پیچیده روی‌ سرش بکشد و بعد صورت‌اش را می‌ریزد پایین و سیگار‌ خیالی دم لبش می‌گیرد و به پشت‌سر آقاحمید که حالا از حیاط رد شده است اشاره می‌:کند. مامان آهسته می‌"گوید نه بابا بنده‌خدا قیافه‌اش این‌جوری‌ست. عاشق شده. آقاحمید با دختری که خاطرخواهش بوده عقدکرده است ولی حالا دختر می‌خواهد به هم بزند. روزها که از مدرسه می‌آیم با مامان روی پله‌ها نشسته‌اند و مامان برایش فال می‌"گیرد که تقصیر دختره است تقصیر باباشه، تقصیر دختره است تقصیر باباشه، تقصیر دختره است تقصیر باباشه تا بالاخره که معلوم می‌شود تقصیر باباشه. مامان جوری تنظیم می‌کند که تقصیر باباش بیفتد. آقاحمید کیفور برمی‌"گردد طبقه‌ی بالا. 

آقای حجتی و مامان و من رفته‌ایم خانه‌ی خانم هاشم‌آقا تا آقای حجتی خانم‌پری را ببیند. خانم پری روسری شل‌و ول ژرژت سرکرده است و موهایش را فرق وسط باز کرده و هر قسمت را رو به بالا سشوار کشیده است. خانم هاشم‌آقا از شوهر سابق خانم‌پری می‌"گوید و وقتی خانم‌پری از اتاق بیرون می‌رود به آقای حجتی می‌گوید باور کنید روی‌هم سه‌هفته خانه‌داری نکرده. یک‌ماه اولش هم که اصلا خانه‌دار نشده بود. خانم‌پری می‌آید تو خانم هاشم‌آقا دستش را رو به ما پر می‌دهد لبش را گاز می‌"گیرد : هیش. 

مامان و آقاحمید قرار است برای چهارشنبه‌سوری چادر سرکنند بروند در خانه‌ی دختره برای قاشق‌زنی. نقشه‌ی مامان است. مامان می‌گوید دخترها دوست دارند مردها قضیه را سفت و سخت بگیرند. می‌""گوید اگر کسی دختری را می خواهد باید در لباس گدا و درویش و مامور آب‌وبرق و مطرب بروی دم خانه‌شان. مامان می‌گوید دخترها تئاتر دوست دارند . 

آقای حجتی مرد ریزنقش و با ادبی است. کله‌ی بی‌مویش با آن دندان‌های گرازی درازش مثل سر چکش است که دو تیزی موازی میخ‌:کِش از بغل‌ش بیرون زده باشد. همیشه یک روزنامه یا مجله‌ی لوله شده دستش است و دنبال کیوان می‌آید تا بروند تئاتر و سینما. تازگی‌ها توی مجله‌ی فردوسی یک شعر چاپ کرده است. دو سه باری‌ هم می‌شود که با پیکانش دنبال خانم‌پری رفته است و با هم رفته‌اند بیرون.

خانم هاشم‌آقا آمده است پیش مامان تا بروند باغ وحش کفتار ببینند. خانم هاشم‌آقا می‌گوید آقای حجتی خسیس است و می‌بیند موهای خانم‌پری جلوی چشمش ریخته است برایش گیرسر نمی‌خرد. 

حمید‌آقا چادر سرمه‌ای خال‌خال مامان را سر کرده است. منتظر است مامان حاضر شود تا بروند قاشق‌زنی. توی شاچراغ پیش چلچلرغ وعده کردی جونم وعده کردی/ رفتی تو حرم پشیمون شدی توبه کردی جونم توبه کردی. آقای حجتی نواری را که خانم‌پری برایش ضبط کرده است به کیوان داده تا گوش کند. کیوان مست کرده است دارد با همین رِنگ می‌رقصد. روی نوار نوشته است: تمام حرف دل من برای حُجی خوب خودم. 

خانم هاشم‌آقا هرچه دستش را پاندول‌وار تکان می‌دهد از خانم‌پری هیچی درنمی‌آید که آقای حجتی چقدر بارَش است. 

 

( خانم پری شورخانه قسمت اول را پارسال نوشته بودم و آخرش نوشته بودم : باش تا ادامه ات بدهم. حالا ادامه اش را نوشتم ولی از چسباندن قسمت اول به این قسمت پرهیز کردم چون فکر کردم کسانی که قسمت اول را خوانده اند گناهی نکرده اند که دوباره بخوانندش. به هر صورت اگر خواسته باشید که قسمت اول را بخوانید تا این قسمت معنی پیدا کند؛ در لینک بهمن 90 همین بغل پیدایش کنید)

لینک