من از سوسک می ترسم   

باور کنید من از سوسک نمی ترسم. به تمام قدیسین عالم سوگند می خورم من از سوسک نمی ترسم. من سوسک را با پاهای خارخاریش می گیرم توی دستم و تا سطل آشغال می چلانمش تا بمیرد. الان برایتان تعریف می کنم. آن شب من و رودی و پائولا نشسته بودیم سر میز و هر سه مست و پاتیل بودیم. رودی گفت هرکسی توانست سوسکی را که از لبه ی پله ی بیرون بار می گذشت با دست بگیرد- از دادن ورودی به دیسکوی بغلی معاف شود. و اگر هرسه به سوسکه دست زدیم هر کسی پول خودش را بپردازد.موزیک بلند و شاد دیسکوی بغلی هر دوی آنها را به وجد آورده بود و دلشان می خواست بعد از بار به آنجا بروند و کمری بجنبانند و به همین دلیل از این شرط به شدت استقبال کردند. من از سوسک نمی ترسيدم ولی موزیکی که به گوشم می رسید با تمام شادی اش به من یادآوری می کرد که من همانی هستم که اگر از دو تا کلید یکی را درآورم حتمن همانی است که به سوراخ قفل نمی خورد.... به من یادآوری می کرد که همان قاطری هستم که اگر یک بار در طول عمرم لنگ بزنم... فقط یک بار...به  یک دره ی پرتناک مهیب می افتم و..... برای همین بود که فریاد زدم من از سوسک می ترسم...... و چنان بلند فریاد زدم که از گوشه و کنار بار شنیدم دیوانه ....دیوانه....دیوانه.....

لینک