از روش مشاهده ی مورچه ای!   

بس که کج و کوله ای خاتون! بس که به آدميزاد نبردی.... بچه هم که بودی معلم علومت می بردت تماشای مورچه ها واسه يادگيری روش مشاهده و مقدمات دانش مند شدن! اون وقت تو با ديدن مورچه ها داستان عاشق شدن پدربزرگ مورچه ها رو می ساختی که سر پيری موهای سفيد حنا گذاشته شو ( پيرمورچه ی مو حنايی!) شونه می کرده و تو آينه ی جيوه پريده خودشو تماشا می کرده و بعدش می رفته سر قرار و يه شب که با پيرمورچه ی ماده دزدکی خوابيده بوده، شاه دزد مورچه ها زنجير ساعت طلاشو می دزده و اون از ترس رسوايی نمی تونسته فرياد بزنه آآآآی دزد!

برو خاتون.... تو از بچگی ات هم که فيلت هوای هندستون می کرد يا تو راه هندوستان فيله می افتاد و دندونش می شکست يا هندستونش خراب می شد و دل بی بی جون کباب می شد....

اختيار دارين خاتون ها! ولی يه وری و کج و کولگی از خودتونه!  

لینک