باله ی بيسکوييت سبوس دار يا هل من ناصر اينا!   

اون روز اون روز بود خب می دونی من.... یعنی چه جور بگم.... دوباره تو یکی از کانالای تلویزیونی هنری فرانسوی نشون می داد.... اون نمایش  اروتیزم ناب  با تمام احترام و توازن باشکوهش کجا و بی حرمتی آبگوشتی و چیپ این جماعت تحصیلکرده یعنی!...لخت و عور......زیبا ترین تجسم زندگی رو نمایش می دادن.... خب همه چی پخش و پلاست الان تو ذهنم... تو هم.... می دونی حتا الان دستم به خاطراتت هم نمی رسه.... از کجا می دونستم....اصلن ترجیح می دادم که ندونم.... می دونی....حماقت خوشی در جریانه.... الان فکر بیسکوئیت سبوس دار هستم که چندتا ور دارم و چندتا ور ندارم... اگه گذاشتم دیگه کسی بفهمه که چی تو مخم میگذره... خودم هم نمی ذارم بفهمم..... یقه ی چندتا رو بگیرم و بشونم پای تلویزیون که شکوه احترام آمیز و ریتم متعالی اروتیزم یعنی چی.... حالا هی من و ع. ق بشینیم و ازدرک تصویری بقالای  اروپایی بگیم و از دعوای آدمای این وری که "من باحالم من می فهمم من می بینم"....بعد همون آدمای "من باحالم و من....." فرق تحمیل و تجاوز رو از....چی می گن؟ گوشت کوبيده؟....ولش کن.......یا اونایی که فکر می کنن اصلن هرکی تنش می خاره  ازاین حرفا میزنه..... این دیگه از همه بدتره.... بدتر از اون اونایی اند که فکرمی کنن مامور و منصوب به خاروندن تن بشریتن و اینک این ندای یک مصیبت زده است!مثلن هل من ناصر ینصرنی!!!..... پشت به باد وایستم چطوره؟.....فعلن هر چی می تونم از خودم عکس می گیرم که یادم بمونه خودمو.... که این روزا این روزاست......بذار وقتی من بر میگردم باد همه چی رو برده باشه..... بیسکوییت سبوس دار بهتره .... می دونی....حماقت خوشی زیر پوستمه این روزا.... همه چی خوبه.

لینک