beyond the expressionism   

می گویند حالا همذات پنداری اش روی درجه ی 93 هزار رفته طوری که  دل اش برای همه می سوزد از چمن و گل و بته تا سنجاق قفلی های زنگ زده ی بی کاربرد تا تمام آنهایی که سندرم داون یا فریاد گربه دارند...می سوزد برای گرگ هایی که ناخن شان را می کشند و برای تمام درگذشتگان با وارث و بی وارث از دم و درهم.

 نامبرده وقتی که بچه بود معمولن پیرهنی با طرح های گوتیک می پوشید و با این که مادرش خانم تاج نام داشت ؛ به بچه ی رزماری معروف بوده و با سرود " ای شکسته استخوان از جفای اهرمن" می رقصیده و هری پاترش علی اشرف درویشیان بوده است. 

اگر دیدید شبی از شب های زمستان او را- زود دخل اش را بیاورید چون او موجودی است که ساعت اش را با ساعت همه جا از جده تا شانگ های و جزیره ی موریس تنظیم می کند الا افق تهران و با اين که خطوط اش تیز و پاره کن می باشد – لب خزینه هم می نشیند و با یک منحنی ترد سلام علیک می کند.

 

لینک