ديشب تو خواب خواب گلابی می ديدم   

از ميون بلوتوث هايی که تا حالا شنيدم از همه جالب تر واسه ام اونی هست که يه نفر ادای علی دايی رو در مياره که با اون لهجه ی ترکی و فيش فيشی می گه : آقای فردوسی پور من ترتيب زنم رو جلوم بدن هيچی نمی گم چون چی؟ اخلاقم جوونمردانه است، اين اخلاق رو از کی ياد گرفتيم؟ از آقا تختی... بعدش هم با تشديد می گه:ای فلان ننه ات تختی با اون اخلاقت!!...بعضی وقتا دلم می خواد بگم ای فلان ننه ات شعر فارسی با اون روح شرقی ات خير سرت!... يارو داره زندگی شو می کنه و آرامش داره ميگه: دلا شب ها نمی نالی به زاری... سر راحت به بالين می گذاری!....تو مرض داری يه آدم آسوده ی خوش بخت روبه شيدايی و سودازده گی تشويق اش می کنی؟.... می گه: تو صاحب درد بودی يه موقع واسه خودت!!! صاحب درد يعنی صاحب خزانه ی جواهرات سلطنتی... يعنی يلی بودی واسه خودت!!....بعدش اصلن تشويق به عشق و عاشقی که اين همه تو شعرها و ترانه های فارسی اومده چه طيف سنی رو در بر می گيره؟...از ۱۵ تا فوق اش ۳۰ که هر کی رفته يه بدبختی رو واسه خودش پيدا کرده ديگه.... بعد اگه دل اش بخواد ترانه گوش کنه فقط بايد کون اش بسوزه که يه نفر داره چه کيفی از شوق ديدار و رخ يار و گيس کمند و قر باسن طرف اش می کنه و اون وقت اون بايد دل اش رو خوش کنه به يار در خانه که  تا آخر عمر به خيک اش بسته شده.... چرا ترانه های فارسی بلد نيستن از يه چيز ديگه بگن؟... می گن عشق يعنی همون ۱۴ ساله بت چابک و شيرين و  نداری هم برو خودتو بکش.... يا می گن: درد بی عشقی علاج اش آتش است.... بی عشقی؟ برو کون تو بزن تو آب يخ!... اون هم چه عشقی! يا بلدند خودشونو خوار و خفيف کنن...به قول عين قاف از قول شريعتی: من خاک کف پای سگ کوی کسی ام.. کو خاک کف پای سگ کوی تو باشد!... يا حالايی ها که از سوز دل شون می گن ملالی نيست... خيالی نيست.... گفته بودم عاشق ام حرفمو پس می گيرم... يا: نه ديگه واسه تو نمونده راهی.... يا تحفه هم که نيستی به خدا.... باز هم کی به غير از يه کون سوخته ی بی اعتماد به نفس از اين حرفها می زنه؟.... ماسک غرور مسخره ای که رو صورت آدم های له شده است!...... ترانه های زنانه هم که قديما يه ترانه سرای مرد ميومد حرفاشو تو دهن خواننده ی زن  ميذاشت و نتيجه اش اين می شد که پوران شاپوری ميخوند : از سفر که برگشتم ای گلعذارم... برات طوق طلا ميارم!....يا رامش می گفت: زيبای من کاشکی به جای اين قهر بی جا- واسه ام جای آشتی می ذاشتی!.... بعدن هم که ديدن اين حرفا مردونه است دادن نوش آفرين بخونه: بذار تو باشی صاحب من هم کنيز خونه ات!!....يا مهستی بخونه: همه ی عمر منو ببری شهر به شهر... اشکمو دربياری با بهانه يا باقهر...بدونم دوسم داری صبر و طاقت ميارم!!!..... ای فلان ننه ی مازوخيست و سفله پرورت زبان فارسی با اون اشعار کلاسيک ات و اين ترانه هات!

لینک