پوشش پلنگی   

ـنميای پايين؟

-خودت گفتی چه نسبتی دارن...

-بابا کی ميره بالای يه همچی جايی که...

- خودت گفتی عدد بعدی رو حدس بزن....

- من غلط کردم... با يه پتو ميرن اونجا؟

- ۵-۸-۱۱-۱۳

- من گه خوردم... الان يه هفته اس رفتی اون بالا کز کردی...

- من گفتم ۵ به اضافه ی ۳ می شه ۸ بعد همون ۵ به اضافه ی ۶ می شه ۱۱ بعد همون ۵ به اضافه ی ۹ می شه ۱۳... من گفتم ۱۳

- غذا چی می خوری اون بالا؟...بيا پايين می ميری...

- کور خوندی... تازه فهميدم چی باشم خوبه...ادای زنای دلسوز رو در نيار... يه ننه دارم به اندازه ی کافی حال مو به هم می زنه...

- اگه بلايی سرت اومد به من چه... با اون پتوی پلنگيت... يه جوری پيچيدی دور خودت مثل اسيرای لهستانی منتظر مرگ...رفتی زير آنتن تلويزيون روی شيب شيروونی که بگی چی؟

- تو از من سوال کردی نسبت پتوی پلنگی به تختخواب مثل نسبت آنتنه به چی؟

- خب...آره گفتم...؟

- من هم گفتم به پشت بوم...

- خب غلطه... پتو تخت رو می پوشونه ...ولی آنتن چی رو می پوشونه؟

- آنتن می تونه منو بپوشونه... سايه اش بالای سرمه ....می بينی که...پتو هم می تونه...هر چيزی  که دل ام بخواد می تونه منو بپوشونه....آنتن، پشت بوم رو پوشش می ده... پوشش خبری... اينجا خيلی خبرا هس...

- چی رو می خوای ثابت کنی؟

- تو گفتی تو همونی هستی که لابلای حرفات مياي... تو گفتی تو رو لای حرفات پيدا کنم... تو گفتی دوس داری پيدا بشی... اينا اونيه که تو می خواستی...من ۵ به اضافه ی ۱۲ روز  همين جا می مونم....می دونم ته دل ات داری به من افتخار می کنی... ولی هميشه رل بازی می کنی که دستت رو نخونم...خوب می شناسم ات نه؟

 

لینک