وعده ی ديدار بهاری   

در اين روز خجسته ی بهاری ( که دل می تپد با بی قراری) در اين صبح دل انگيز ارديبهشتی( اگر گفتی چه در ما هِشتی؟) در اين روز فرخنده که طبق بند ۷۲ قانون تامين اجتماعی، کارگران کوره پزخانه با ۲۵ سال کار ناپيوسته و ۲۰ سال کار پيوسته بازنشته اعلام می شوند، در اين فصل که کارگران فصلی هم مشمول قانون فوق می شوند( برای کسی که عادت داشته باشد از پايين به بالا بنويسد هيچ وقت قانون فوقی وجود ندارد) در اين روز که پرندگان مهاجر بسيار مرغانه با آنفلوانزا جنگيدند و زير بار مرگ نرفتند و سرفراز او ولادی وستوک برگشتند، در اين روز که دزدانه بوی رنگ خط کشی سفيد اسفالت را بو می کشم تا به اعتياد به بوی قير و رنگ محکوم نشوم و جلسات دوازده قدم را نپيمايم. در اين روز که پادشاه نپال دموکراتانه با انتخابات توافق نمود، در اين ساعت که مثل باتلرِ ايشی گورو عشقم را دروغی لابلای فخر کلماتم قايم نمی کنم، می خواهم با تو وعده ای بگذارم و به تو ثابت کنم که اسم اش آن نيست که تو می گويی فقط بعضی وقت ها کمی گروتسک خونم بالا می رود.  دعوت مرا به صرف بوی واکس بپذير!

 

لینک