من خیلی خودم هستم.نيستم؟   
ديگه مريلين مونرو نمي شم. که پشت چشم نازک کنم - صدامو بلرزونم - تن صدامو پايين بيارم - دامنمو باد بدم ( مثلا از روی پنجره های توری زيرزمين های شيرينی پزی رد بشم . که هميشه هوای گرم و بوی شيرينی می زنه بالا و بعد وانمود کنم که ای وای خاک به سرم اينجا باد ميومد؟)( خاک تو سرت کنه سکينه سلطون نمی تونستی ايرونيش نکنی؟!) آره داشتم می گفتم ..... که بعد تو فکر کنی اينارو به خاطر دلبری از تو می کردم. آخه الاغ اگر تو از اول چشم منو نمی گرفتی که من برات کرم نمی ريختم...... اصلا اين همه فردگرايی و پايين تنه پرستی برای چيه؟ تو بايد متعلق به بشريت باشی....... پاشو برو اون کلاه گيس بور مسخره رو از سرت دربيار هم چنين اون دامن بادبادی رو...... شخصيت و سواد و جديت و صلابت و چند تا تتاتت ديگه رو بکن تو چشم مردا تا بدونن که با اونا هيچ فرقی نداری........ تازه واسه اينکه کم نياری برو کت و شلوار بپوش و دوست دختر هم بگير...... اصلا تفنگ وردار و برو تو جنگل بشو اشرف دهقان .........
اين که دلتو زد بشو اون ...... اون که دلتو زد بشو اين........ آخرش هم بفهمی که مچل عکس العمل و قضاوت بقیه و نسخه های رنگارنگ فلسفه شدی!
لینک