تيتراژ پايانی   
"ببين چه صدايی در اومده. کيف می کنی از اين شوهر هنرمندت؟"
نور تلويزيون دندانهای مرد را که لبخند میزد بهتر نشان ميداد.زن خيره به روبرو نگاه می کرد. صدايش آرام و کم جان از دهانش خارج شد." اونم بود؟"
"گوش می کنی چه جوری صدای نفس ها رو هم گرفتم؟". زن زیر لب گفت "صدای نفسها!" و بعد کمی بلندتر گفت "میشه اسم کسی از تيتراژ بيفته؟" مرد گفت "نمی دونی چقدر خندیدیم وقتی که سعی میکردیم گوسفنده رو وادار به بع بع کنیم". سرش را برنگردانده بود که ببيند زن ليوان خودش را نوشيده است و دارد قرصش را با ليوان او فرو می دهد. زن ليوان را روی ميز گذاشت و به مرد نگاه کرد. صدایش آرامتر از قبل بود "آره !خیلی کیف داره تو همچی چمنزاری دنبال گوسفند دویدن! راستی مگه باز با همون اکیپ قبلی کار نکردی؟" نور تلويزيون دندانهای مرد را نشان نداد. مرد تلويزيون را خاموش کرد و از اتاق بيرون رفت. زن با همان تن صدا گفت "چقدر مانده به تيتراژ پايانی؟" و يک جرعه ديگر نوشيد.
لینک