ابليسَکَ ام چای بنوش!   

مستاصل به نگاه کردن ام نشست  و گفت :چندان هم که تصور می کنی توصیف طعم چای آلبالو از زبان من بر نمی آید. که هرچه از وصف و صرف و نحو و زبان است جمله هنر توست ، عجز مرا بر من ببخشای هر چه دیگر بگویی اجابت می کنم.

خندان گفتم اش :"ابليسَکَ ام! سخن مرا به غلط دریافتی ! گفتمت طعم چای آلبالو از زبان تو خوش تر است بدین معنا که زبان ام را در کام ات بگردانم و طعم چای آلبالو را که تو نوش جان کرده ای از زیر پرز پرز زبان ات باز پس بچشم!"

چه شرم خندی زد ما را و فی المجلس چای آلبالویی دیگر در خواست کردیم که ابلیسک بنوشد.

لینک