۵   

خب اول اش گفتم چه بی مزه و اينا... يا گفتم کی مياد راستی راستی گاف های اساسی زندگی شو اينجا رو کنه... ولی از چندجا ما هم به اين بازی دعوت شديم... که البته همين الساعه وسوسه شدیم که ما هم چيزک هايی بگیم:

۱- چارده پونزده ساله بودم از يک آدم سياسی که به خونه ی ما پناهنده شده بود بد فرم خوشم اومده بود... يعنی با يه وسوسه ی عجيب غريبی عاشق اش شده بودم...بعد فکر کردم چه کنم که اون هم منو بخواد... شروع کردم اداهای مغموم درآوردن و حرفای قلمبه زدن و اظهار عقيده ی مفت از خود ساطع کردن اون هم در جهت هم سويی با ايشان... تا اين که زد و خواهر من از امريکا اومد و  اين آقای پناهنده از خواهر من که البت به سن و سال ايشان بيشتر ميخورد، خوشش اومد... من هم که جيليز و بيليز می رفتم بالا و پايين ....هرجا می خواستن برن خودمو می نداختم وسط... يه روز خواستن برن سينما... من هم از مدرسه با روپوش و مقنعه بدون اجازه از مامانم پا شدم رفتم و اصرار که بين اون دوتا هم بشينم... چون تصور نشستن پيش پسره ، تو اون تاريکی، بيچاره ام کرده بود...وقتی برگشتم خونه ديدم از مامانم بگير تا برادر کوچيکم تا هر کی بود و نبود با من دعوا که تو از مدرسه چه گوری رفته بودی... خواهرم هم که مثل پلنگ تير خورده بود هی پياز داغ جريان رو بيشتر می کرد...من هم شاخ رو از اين آقا کشيدم بيرون و پذيرفتم که قسمت من نبود و اينا... بعد درباره ی يکی از دوستای برادرم که زيادی می يومد خونه ی ما و می رفت ، دچار توهم شدم که خب اين لابد از من خوشش می ياد... همين دو سه سال پيش از دانمارک برای اون يکی خواهرم تو کانادا نامه می ده که يادته من چقدر می يومدم خونه تون؟... چون عاشق تو بودم!...ولی هنوز هم از رو نمی رم و پيش خودم می گم يه چيزکی بوده و دل به دل راه داشته و  اينا بعدن زيرش زدن و من اشتباه نکردم!

۲- من گاهی توی دماغم دست می کنم و پرت می کنم يا می مالم به اين ور اون ور...خيلی وقتا توالت هم که ميرم دستامو نمی شورم و فقط اگه در تيررس نگاه کسی هستم وانمود می کنم که شستم و حالا دارم خشک می کنم...

۳- من هيچ وقت فيلم فلش دنس و برک دنس و فوت لوز رو نديده ام ولی خب چون زمان نوجوونیم اينا رو اگه نديده بودی جواد حساب می شدی همه رو می گفتم ديدم... 

۴- يه کتابی داشت بابام که اينجوری شروع می شد: خو ...خو... خسرو...نه...نه...نکن!....اين...اين... اينجا نه!....و من روزی ۲۰۰ بار می خواندمش و دل ام نمی يومد ورق بزنم برم صفحه ی بعد... لا اقل جلو بقيه!

۵- خودم رو می بينم که صادق هدايت عاشقم بوده و به خاطر من خودشو انداخته تو رودخونه....

۶- تو رو خدا نخواين بيشتر از اين يه مسلمون رو خجالت بدين!

لینک