جان من فدای خاک پاک....   

نمی دونم چرا هر وقت يه چايی می خوام جلو چينيه بذارم يا هر وقت جلوی مهموناش بايد با لبخند مهماندارهواپيمايانه بپرسم     tea or coffee   يا هروقت که می خواد از سفر برگرده تند و تند همه جا رو تميز کنم که هيچ استعدادی هم توش ندارم و بدتر می بينم همه جا رو گه مالی کردم، ياد اشغال ايران توسط متفقين می افتم و احساس آی وطنم و برو گمشو اجنبی منو می کشه و ياد سرود ای ايران می افتم و غيرتِ حسين گل گلاب و مرتضی نی داوود و اينا که بعد از ديدن سرباز امريکاييه که يقه ی دختر ايرانيه رو گرفته بود با کلی خشم و نفرت اون شعر ناله بار رو درست می کنن( اوا تو که کشتی اش... جا داشت که گفته شه)يا ياد آقام و مبارزاتش عليه انگليسی های شرکت نفتِ زمان دکتر مصدق....همه اش فکر می کنم اگه نتونم زمانی تو کشور اجنبی کار کنم واسه همين احساسات گل گلابانه است....واسه کون گشادی نيست ها...ابدا...

 

لینک