و آنگاه خداوند ...   
بابا همون موقع شم که فکر می کردین من بچه ام و بهم میگفتین تو معصومی دل ات پاکه و برا ما دعا کن و واسه خودتم دعا کن که معدل ات بیست بشه...من دعا می کردم پسر بزرگه ی آقای فرخیان رو یه جایی گیر بیارم ماچش کنم یا می گفتم الهی این دفه دیگه اگه اون پسر چش آبیه توی راه سالن ژیمناستیک بهم چشمک زد کورم کن اگه جوابشو ندم...
لینک