عریان   
- روبرویت نشسته ام...... پیراهنم را باد با خود میبرد..... عریانم و پرنده از گرمای سینه هایم سود می جوید.........عریانم و سرما به صداقت تنم می وزد........ عریانم و...
- هش ش ش ش ش جمع کن زنک هرزه........ اولا روبروی من ننشسته بودی و بگو روبروی کی نشسته بودی؟....... ثانیا گه خوردی که یه چیزی پوشیدی که باد بتونه ببردش....... بعدش هم منظورت از پرنده کی بوده که تو گرمای سینه هات می لولیده؟.......اونم از تربیت خونوادگیته که به لخت و عوریت می نازی و اسمشو صداقت هم می ذاری!
لینک