تو که نمی دونستی اين بوها که کله ها و کلم های سوخته؟... من عذر می خوام   

خیلی سخت بود تو اون هیر و ویر.... حالا هم خیلی سختمه از کسی عذرخواهی کنم... ولی وقتی عذر می یارم یعنی همینی که برات توضیح می دم معنی اش اینه که  عذر تقصیر ... می دونی... نشسته بودم سر توالت... شاش ام بوی ب کمپلکس می داد در صورتی که نه ب کمپلکس  خورده بودم و نه تزریق کرده بودم... کلی اعصاب ام ریخت به هم ... فکر کردم باید به کدوم مرضی مبتلا شده باشم که ازم ویتامین ب دفع می شه.... تو همون افکار بودم که تو زنگ زدی... اومدم گوشی رو بردارم که متوجه شدم نزدیک مبل راحتی نارنجیه بوی ماهی گندیده می یاد... نفهمیدم بوی ماهی پلوییه که دیشب اش خورده بودیم یا ماهی توی تنگ.... حدس زدم یه تیکه ماهی از دست یکی افتاده یه جایی که من نمی بینم اش... و حالا گند زده بود... بعد یادم افتاد که نه...هروقت سینوزیت ام عود می کنه توی دماغم بوی گند می پیچه... و من همه اش تصور می کنم مغزم گندیده... مجسم کن ....مغزهایی که توی ساندویچ فروشی می فروشن با اون مویرگ های نیلی رنگ روشون... اونا تو سر من گند زده و بوش پیچیده توی ملاجم و دماغم...دماغ گوسفندایی رو که کله اشون رو می خوان بپزن می کوبن درب و داغون می کنن تا کرمای تو دماغشون له بشه... فکر کن همون کرما از مغز من راه افتاده بودن حالا تو دماغم بودن... باید دماغم رو می کوبوندم یه جایی تا کرمها له بشن بمیرن تا اون بوی گند ماهی دیگه نیاد...و کوبیدم...و کوبیدم... بوی خون توی بینی ام بود حالا... ولی از بوی گند ماهی که بهتر بود... اصلن خون نمی ذاشت از بینی ام نفس بکشم... حالا تو همون موقع زنگ زده بودی... داشتی حرف می زدی و من دماغم را می کوبوندم به دیوار.....هیچی نمی شنیدم ...همون یه تیکه حرف رو که شنیدم جواب دادم ...خیلی بد حرف زدم ولی فکر کن... کرم ها توی دماغت بوی گند ماهی راه انداختن... بوی ب کمپلکس هنوز ازت بیرون نرفته دماغ کله پاچه ای گوسفندی ات رو می کوبونی به دیوار اون وقت تو می گی بچه های دبستانی رو می خوای ببری گردش علمی... گفتم به دَرَک و تو هاج و واج موندی که چِمِه... خب آدما اگه از کرم دماغ های همدیگه و بوی شاش ب کمپلکسی و گند ماهی خبر داشتن که از یه به دَرَک یا به تخمم ناراحت نمی شدن... آره ... تا گفتی گردش علمی دبستانی ها یادم افتاد که وقتی سوم دبستان بودم منو بردن یه پرورشگاه که مثلن قدر زندگی و ننه بابا داشتن رو بدونیم... می دونی بوی چی می یومد؟...بوی کلم پلوی ته گرفته... بوی کلم سوخته و بچه هایی که با لباس های چیت یکرنگ و رنگ های زرد ماها رو نگاه می کردن... می دونی هر وقت از اون به بعد بوی کلم پلو که می یاد، بغض و تهوع با هم می یاد بیخ خِرمو می گیره... حق نداشتم داد بزنم؟... درسته تو یه گزارش ساده ی روزانه  دادی... ولی اینها رو که نمی دونستی... حالا باز هم دلخوری ازم؟

لینک