رسانا جان نمی دونی...   

"شور نکرده هنوز، از سکه افتاده" می نامم اش..."سُریده بر لب گور پای، کودک هنوز" ای وای...خودم ام...

تشکر می کنم از تو که هستی و پیری مرا به تعویق می ندازی بس که می خوام ات ای وای... اومدم بگم قلبتو کی دزدید جای منو کی تنگ کرد کی تُنگ منو شکست نمی گم...شکایت بی شکایت... حرف طلب و سفته و حواله نیس که...همین جا که هستی باش... همین اسمی که نیگاش می کنم قلبم می زنه بس سه... متشکرم بابت اسم ات... همینی که وقتایی که خوشگل می شم تو آینه نیگام می کنی بس سه... همینی که راه می ری کنار من و من برات تعریف می کنم یه ریز... یه بند...( جوری که همه منو می شناسن به این خُلق!) بس سه... آتیش به آتیش می نوشم ات...از قدیم ندیم می یای انگاری و پاتُ می ذاری دراز تر از هست و نیست ما درازتر از گلیم ما ( ای ناجی ای موسا کلیم ما - محض قافیه قشنگه ولی زیادی ات می کنه!) و نرم نرم می سُری توی حال ما... همین استمراری لجباز که تو به اش جون می دی یه هوا... حدس می زنم عاشق ام و همین بس سه...منت مهربونیُ نمی کوبونم تو سرت...شما ببخشید  (والله به خدا) که من هی می کشونم ات این سر اون سر و یه بند یه ریز ورور( همون جوری که همه می شناسن منو به این خُلق!)... و صبوری می کنی... روم سیاه اگه اون اندازه که تو به داد من می رسی من نمی رسم... من نمی رسم... من نارسم... من نارسام...من رسانا نیستم( بس سه!)

 

لینک