سبزی به من پرت نکن کج کلاه خان ....   
حتی من که از شدت انزوا دوستی، دوست دارم برم زير پتو و از تنبلی و برو بابا به من چه ای بميرم، حتی من که نه تلويزيون می بينم و نه به غير از صفحه ادبی و آشپزی روزنامه می خونم وقتی که یکی از اين روزا( اه خفه شدم اين مردک چينی يه چای سبز گذاشته جلوم که بوی اسپرم گاو و چوب سوخته ميده) داشتم روی روزنامه سبزی پاک می کردم چشمم می افته به اسم سعيد عسگر در صف حمله کنندگان به دانشجويان و اون وقته که با یه آهنگ دامبولی که از ضبط آشپزخونه پخش می شه، به ياد تق و تق تخمه شکستن سعيد عسگر می افتم بعد از ترور تو سينما یا وقتیکه به جای زندان می خواستند به هاوايی تبعيدش کنند روشون نشد فرستادنش شيراز( موطن ما رو باش که تبعيدگاه بوده و نمی دونستيم) آخ حالا اگه گفتين چی می چسبه؟ اگه گفتين چه می کنه اين رونالدو؟ اگه گفتين...؟

* به توصیه استاد ر. اعتمادی برای اين که بيشتر در فضای اين داستان قرار بگيريد ترانه "با نگاهت اين روزا داری منو چوب می زنی بزن بزن" را با صدای گروه کر دانشجويان گوش کنيد.
لینک