کوسه ها در باغ پرتقال   

اون روز برای خودکشی دسته جمعی به منطقه ی پرکوسه و ممنوع دریا رفته بودیم. همه پریده بودند توی آب و وقتی که یه آدم مونده به من خواست بپره بهم گفت که تو چرا نمی پری گفتم بی فایده است چون هیچ کوسه ای سمت من نمی یاد امروز... گفت تو ترسیدی و جا زدی حالا داری بهونه می یاری... گفتم اصلن این طور نیست ... از دیروز تا حالا داره بوی پرتقال از من ساطع می شه. ... اینو از دیروزش که پد عوض می کردم فهمیده بودم.... با همون نگا که نشون می داد حرفمو باور نکرده پرید تو آب و بلافاصله من هم پریدم تا ببینه که نمی ترسیدم فقط بی فایده بود ... الان هم خوشحالی ام مال این نیست که مدال طولانی ترین شنا در منطقه ی پر کوسه رو بردم... چون آدمی که شنا بلده دستی دستی نمی تونه خودش رو غرق کنه و این یه واکنش طبیعی بود... خوشحالی ام مال اینه که روح دوستان ام می بینن که من دروغ گو نبودم

لینک