بازی بازی با وطن هم بازی   
عزیز دل ام رهای بی نهایت ام...این ها را برای تو می نویس ام...
1-
وقتی که بچه بودم فکر می کردم که دنیا 2 کشور دارد...ایران و خارج و از همان موقع بود که شروع شد که ما ایرانی ها این طور ولی خارجی ها چطور...قبل از این که هِر را از بِر بفهمم، ایران اخ و بد شده بود و همه چیزش کشک بود... ایران حسرت بود... ایران اولین انقلاب منطقه را می کند و شوروی ها از انقلاب ایران تقلید... ولی ما کجا و آن ها کجا... ولی راستی بعدش هم آن ها کجا؟ اقلن آن ها 50 سال پیش رفتند که سرشان به سنگ خورد ولی ما را می کوباندند به سنگ... و همیشه آدم از بچه ی بدبیار و بدبخت و توسری خورده اش دفاع اش می گیرد ،...اگر ول اش کند می گویی ای وای بچه ام!
وطن را زبان ما برای مان ساخته است... وطن را ادبیات ما برای مان ساخته است... ما به وطن مان حساس شدیم بس که هرکه رسیده است خواسته کون اش بگذارد...برای همین است که اگر مهاجرت می کنیم مثل همه ی آدم های دنیا فکر نمی کنیم که برای کار و شرایط بهتر زندگی آمده ایم به فلان کشور...ما را اما حس بیچاره ی تبعیدی و رانده شده ای ور می دارد...می گوییم اگر وطن خودمان چنان بود ما این جا نبودیم که این موبوره کج نگاه مان کند...اگر وطن مان امن و امان بود می گفتیم جای بچه مان امن است و ما هم هروقت خواستیم می رویم به اش سر می زنیم... ما نگران ایم اگر کون مان را کج کنیم بمب بیافتد روی سر کارخانه ی دوغ آبعلی مان... روی سر گاری بلال فروشه... روی سر بچه ی لپ گلی خرم آبادی.... روی سر بازار ماهی فروش های خرم شهر...
برای من وطن عادت دل نازکی است با پنجره های تاق ضربی... وطن بوی تپاله ی دل نشین گاو است... وطن احمدی نژاد نیست... وطن با تو تا خارج نمی آید... دست اش را هرچه بکشی هم نمی آید...بیاید هم با تو لج می کند و از حد یک آگهی در بزرگداشت ه الف سایه در لابه لای آگهی چلوکباب دو دلار و نیم با کوکاکولا بیشتر نمی آید.... فارسی با تو آن همه راه نمی آید... ما عادت به درک مولکول ها نداریم... ماتریال در ما نشت نمی کند...ما آدم انتزاعات هستیم و رانده و محبوس ذهن مان ... که همه چی توش هست با بُرد کوتاه... از انارمحمد تا وانت بار اشکول تا بازی های دغل... این جاست... این جا است...جای ما است و هست...همین!...حالا هم ادبیات کرده کرده... زبان کرده کرده... هرکه کرده همان کرده با ما که چمدان بر زمین نگذاشته تلویزیون را روشن کردیم پیرزن فقیر که تنها چند ثانیه به اش فرصت می رسید لابلای همهمه های دیگران به وزیر راه گله می کرد :" آقای وزیر همه ی امیدمون به این راه آهنه که از این جا بیاد رد بشه...ما هیچی نداریم آقای وزیر... یعنی انقدر که اگه یه مهمون از در بیاد خجالت می کشیم ...هیچی نداریم بذاریم جلوش"...

2-

وطن homeاست houseنیست. پس انتزاعی است. پس در خیال من گرم است.خیال همان چیزی است که در مصیبت نجات ات می دهد. مثل آن جهود بیچاره ی منتظر مرگ توی صف کوره صابون پزی که همه ی اعضای خانواده اش صابون شد و خودش را با تخیل شیرین نجات داد تا جنگ تمام شد. ما مردم منتظر صابون شدن ایم. لطفن تخیل ما را از ما نگیرید. لطفن نگویید که آن /این جا وطن نیست. یک درس در کتاب فارسی داشتیم که می گفت وقتی که از فرودگاه مهرآباد دور می شوی و شهر را ریز می بینی چیزی از دل ات جا می ماند که آن وطن است. این را موقعی در کتاب ها نوشته بودند که ما آن قدر کودک بودیم که از دل شاید دل درد، دل پیچه، گشنه گی را یاد داشتیم چه می دانستیم که چیست دل آشوبه و دل تنگی. وطن ، تا سواد پیدا کردیم از شعرهای عشقی و ایرج میرزا و ترانه های عارف قزوینی آمد. من خوب و بدش را نمی دانم ولی کدام یک از شما می توانید از خودتان سوای اش کنید و دور اش بیندازید.
آدم های مصیبت... آدم های مملکت های مصیبت باید پشت نقاب کلفت غرور پنهان شوند ...ما ایرانی ها...ما کورش... ما اولین کتیبه ی حقوق بشر... ما به این تخیل ها نیاز داریم... ما به دروغ های شیرین نیاز داریم.
وطن یک وقت گاردی بود که می گرفتیم در برابر مسلمانی... بجنگ برای اسلام... نه! می جنگم برای وطن ام... برادران دینی ات... نه! هم وطنان ام.... و حالا مثل تمام مفاهیم انتزاعی دیگر از مد افتاده است. مثل عشق که معادل سکس شده است...مثل استعداد که معادل تمرین و تربیت شده است ...
وطن برای من زبان فارسی است. همین زبان "خوارگاییک" که خودم پیدای اش کرده ام.همان بازی آرکاییکی که خواهر می گاید. خواهرزاده ی من می گوید "خاله کی می تونیم لانچ داشته می باشیم..." نمی خواهم فارسی بچه ی من این گونه باشد. نمی خواهم شوخی ها و طنازی های پنهان فارسی ام را نفهمد.
وطن همان معشوقی است که کج راه، گریزپا، بدقلق و لجوج می شود ولی تا چشم اش به ات می افتد می خواهی بگویی که آشغال کثافت لعنتی دوستت دارم...

3-
من آدم از مد افتاده ی نفهم ای هستم...من شعاع یک وجبی دور و برم را نمی بینم...من در وطنی به نام جهان گم می شوم...
لینک