Vice Lord, Ehteram   
سر به جلجتا گذارم... پس از این دیگر زندگانی نخواهم؛ که خواهم خود را و زمین را و زمان را متوقف کنم... آهای آدمیان گناهان تان را به من واگذارید تا با میل و رضا به جای همه تان مصلوب شوم... آی خانم ماه... آی ماهو... آی تمام حاجت مندان شیربرنجی...

- ایشان این اواخر چیزی مصرف می کرده اند؟
- خیر
- چه چیزهایی مطالعه می کرده اند؟
- زن روز...
- ضربه ای ... شوکی...
- نه بعد از آن شب که پای پیر به شیربرنج پزان رفته بودند این طور شده اند...

سر به جلجتا گذارم... پس از این دیگر زندگانی نخواهم که خواهم خود را و زمین را و زمان را متوقف کنم... آهای آدمیان گناهان تان را به من واگذارید تا با میل و رضا به جای همه تان مصلوب شوم... آی خانم ماه... آی ماهو... آی تمام حاجت مندان شیربرنجی...

- بقیه ی زن ها چه طور؟ آن ها چه می گویند؟
- هیچ کس چیزی نمی گوید...اتفاقن دزد آمده و دیگ های مسی نذری را دزدیده است... ولی کسی ناراحت نیست...

ماهو – خانم ماه – نوش آفرین، تا چند روز پچ و پچ و خنده: چه جای خلوتی بود... چه پیر بر حقی بود...اگر بردن مِسامون....
.
.
.
و بعد از این داستان بود که نظریه ی عظمت باید در نگاه باشد نه چیزی که داری می بینی و این ها باب شد. چون برای تمام زن ها یک ماجرا اتفاق افتاده بود. خانم ماه با پروپا قرص ترین مشتری تریاک کوپنی های آمجی قرار گذاشته بود، ماهو با پسر نوش آفرین و نوش آفرین با گوربان( گروهبانی که ته کوچه مستاجر خانم تاج بود و به دلایل امنیتی اسم اش نمی آید). آن ها دیگ و سه پایه را رها کرده بودند و دزدها آن ها را برده بودند...چیزی که برای این سه نفر خاطره شد در همین حد و حدود شعرهایی که هنوز هم ورور می کنیم و قافیه هایشان را حدس می زنیم باقی ماند ولی زن دایی احترام....



* احتمالات و فرعیات زیادتری وجود داشت ... همه هم حی و حاضر دارند در محفوظ خانه ی ذهن ام می چرخند ولی می توانید از هم کلاسی های من سوال کنید... من همیشه 12 نمره جواب سوال که می دادم از سر جام پا می شدم حتا اگر 18 نمره بلد بودم...چون دست هام زود خسته می شوند ولی در عوض یک سر و ته هم بیار ِ ماهر شده ام.
لینک