بند موزیک محبوب من ( گوستاو حالا موهای ات چه؟)   

- روی همین آهن ها می خوابید... گوستاو به چسب معتاد بود.... از اتاقک سوزنبان چسب می دزدید بو می کرد... می دونی این اواخر دیگه چسب کاغذ و چسب چوب چاره اش رو نمی کرد... اینجا پی چسب آهن می یومد...

-  یادت میاد می گفت یه نیرویی تو تن اش هست که اون نیروهه داره از هم وا می ره... واسه همین چسب بو می کرد... می گفت اون چیزی که بندهای تن اش ... توالی افکارش.... و همه ی روزهاش رو به هم می چسبونه یهو از هم می پاشه.... اون وقت یه نیاز شدید به بو کردن چسب پیدا می کنه...

- تو اون موقع ها رو که بچه بود یادت نیست... من عاشق موهاش بودم و تردی استخوناش.... پشت سرمون هم حرف در آورده بودند ولی من فقط دلم می خواست بچلونمش تا صدای مفصل هاش در بیاد....اون موقع ها ( روزهای شرجی هوای شمال... همون روزهایی که بدون سیگار نباید می موندی تا  یه لحظه اش هم تلف نشه... بوی مرطوب ذغال اخته و تمشک که  فقط با سیگار باید می رفت تو تن ات و با نفس ات می یومد بیرون) اون موقع ها از من می خواست که باتری بکنم تو-ش..... اون موقع ها اون نیروها که تو ازش داری می گی با چسب کار نمی کردند... اون موقع ها با باتری به کار می افتادن...تازه یاد گرفته بود گیتار بزنه...

- هیشکی از من و تو استقبال نمی کرد.... بچه ها حاضر بودن با یه توپ پاره بازی کنند ولی با یه غول و یه دلقک یخ که ترومپت می زنه بازی نکنن...

- نمی دونم گوستاو درست می شه یا می ندازن اش دور... من که موهاشو ورمی دارم می برم خونه...

 

 

برای یه تُردوک

لینک