غرض آگاهی عِذی جون ارقام یافت.   

خیلی سعی کردم خودمو نکشم؛ اتفاقا دوش هم گرفتم و تا ته سس خردل هایی که تو یخچال داشتیم رو ساندویچ ام مالیدم و خوردم.هی ادویه همیشک به فیله های مرغ زدم. ( خوب ورزداده؛ تفت داده آی خانم ها دقت کنید دست ها بالا ضد عفونت اول) ملافه های تازه خریدمو یه دور چیدم و خوب نگاه کردم ( چشم دل باز کن برطبیعت بی جان ؛ جان جان ) پوشه های داستان مو یه بار دیگه ریختم به هم ( نچ نچ از استعداد شگرف دینه سال و دوشین و پیرار و زار زار) و به یاد آوردم عشاق بالقوه را ( جناب لرد مستحضرید که فانتزی حریرین کجا و ایشان که با ساسی خیلی هپی نبود کجا) و ایضا بالفعل ( زیرنویس ماهواره ای کوچک کننده،  فرم دهنده، کش آورنده، تاخیر دهنده، تثلیثِ زننده؛ منقبض کننده، منفجر شونده)؛ دوباره هم نشد. اولاد که ولد خلف و آینه ی آتیه خود شریف ام (قاتق نونم... ای نازناز خرامون آهوکم ... قدم وردار که رفتارت ببینم... دس به پر دومن خوب کسی گرفتی )که خونه پرش به قول آقام "ببه ی خوش خطُم" و به قول مادرم" ریده ی خودم که آدم شده"  و به قول برادره "دختر پیشونی دِنگ " و به قول آباجی مهربونه "فوقولی" بشه. اواخر هم زده بودم تو کار جرح و تعدیل خودم؛ به روش جراحت جراحت تا عدالت... می دونی چیه عذی جون( ببخشید جناب عزرائیل ما زن عمو عذرا رو هم همینجوری خفیف کردیم) من همه ی سعی مو کرده بوده بودم.

لینک