از جانب من تو خوبی   

صدقه ات شوم...
گودی گردن ام  را خانم سلمانی موقع شستن سر کف آلوده ام در دستشوییِ  پس پسکی( که قطع ارتباط ناگهانی سر می دهد با تن بعضا؛) به درد آورده....دلتنگ و مچاله ام شبانه خود بغل کرده؛ به آنچه می آید و پناه بر خدا کاش نیاید فکر می کنم که المنت لالله به قد سه سوت تا دیوار می رود و برمی خورد و سپس مهتاب بالانس مراجعه به خود شریف ام.... خدایی را که هیچ وقت هیچ کجای ام نبوده است از پنجره دادش می زنم که ای بزرگتر ...، شب؛ آویزونک گلو سوزسوز می کند از دست شیطون بلایی هایِ خدای بزرگتر... خیلی وقت است که داوطلبانه به مو وصل شده ام تا دو سه چرخ چرخ هم من خورده باشم محض دور همی با ملاحظات قوانین شهربازی...این شهرهم که  بی تو مرا حبس می شود؛ با تو هم که قربونت....مرا حبس تر می شود....
این ایام چنان دندان فشاره پارس می کنم که انگار بستنی ام را روز داغ تابستانی سگ همسایه به خاک انداخته است؛ به هر تقدیر می خواهم که تو خوب باشی... پیشترها هم که گفته بودم ات؛ تو خوبی....

لینک