پارا الهه وار به هم سر بزنید؛از پتی بور که کم تر نیستید.   

شروع می کنم با " مهم این است" خط اش می زنم چون مهم این نیست. می ترسم از این مهم نبودن چیزها. عین قاف تعریف می کرد یکی از دوستان اش درخواستی از جایی داشته است که به توصیه ی اطرافیان شرح زندگی اش را بی کم و کاست می نویسد تا آن "جایی" تحت تاثیر این حقایق - که چیزی هم به اش اضافه و ازش کم نشده بوده- کارش را که حکم مرگ و زندگی داشته انجام بدهد.ولی بعد از خواندن شرح حال خودش نامه را پاره می کند بس که یک بار دیگر به طرز فشرده و خلاصه جلوی چشم اش می آید که چه بدبخت است و از خیر آن حکم شیرین می گذرد.( عین قاف عزیز در پارا-الوهیتی که تو به آن رسیده ای با تو احساس همدلی دارم که وجه افتراق تو با خدای هزار صفته؛ بی صفتی و از من حوالی بی همه چیزی است). می ترس ام از مهم نبودن چیزها و این بی همه چیزی-ای که با هیچی خیلی فرق دارد. بی همه چیزی یعنی این که زمانی همه چیز گذر کرده از داخل ات ولی بیتوته نکرده... بی همه چیزی یعنی حالا هم همه چیز هست فقط با هم فرق ندارند. فرق نداشتن چیزها با چیزها از بیسکوئیت پتی بور هم بدتر است. اگر مَردید؛ نامه نامه از من حرف دراورید. من هنر بلدم.حالا تو رسیده ای می گویی نکند کارت از تبادل دیتا گذشته است بدان می خندی! یا سکوت ات محصول wisdom است ( نکند این خرد هم جزء آن حرف هاست که  والد بیرون و بالغ اندرون تان؛ کون کودک درون تان گذاشته است)دیگر نمی شناسم این را که یک سنگ می اندازد و خودش در می رود. این  را که رج به رج نخ کش می شود. بیا همه چیز را از اول شروع کنیم:ای وایزمن های بی صفت ، وبلاگ جالبی دارید به این خدای بی همه چیز سر بزنید...  

لینک