زیست شناخت نامنقرض   

تمام مدتی که سوگل داشت با ظهراب و تاتا و منیر و کله جوش بالای سر استخر می نوشیدند و می خندیدند من توی استخر بودم. صدای خنده هاشان قابل تفکیک نبود . بسته به حال من از موسیقی تا نویز نوسان داشت. فقط خنده ی تاتا کمی مشخص تر بود. چون  تا می آمد از قوز دماغ اش بگذرد، سکته وار صدای هق هق می گرفت. تاتا امروز خوش حال تر هم بود. کف دست اش را نگاه کرده بودم و به اش گفته بودم شوهر می کنی به یک فیتو پلانکتون. فکر کردم فهمیده است که دست اش انداخته ام ولی خیلی جدی گفت خب فیتو پلانکتون ها چه خاصیتی دارند. و من ادامه دادم : او موجودی ساده است و همین که شرایط اولیه ی زنده گی اش مهیا باشد خر ِخر ِخر توست. گفت: این خر خر خر من شبیه آن جمله ی " من دشمن دشمن تو ام " نیست؟ که آدم اول اش جا می خورد و بعد می فهمد که دشمن دشمن می شود دوست؟  گفتم نه در این جا یعنی زیادی خر تو خواهد شد.  گفت فکر کنم فهمیدم این خصوصیاتی که گفتی شامل حال کی می شود و سرش را سمت کله جوش چرخاند . ای به خشکی شانس. یک آدم با نمک و درعین حال مرموز جذاب این جمع داشت که همین کله جوش بود. نمی دانم کله جوش( غذایی شبیه آش کشک) دوست داشته یا روی کله اش جوش می زده یا کله اش زود جوش می آورده که تا آن جا که یادم بود اسم اش همین بوده. درست که کله جوش ممکن بود امواج ساطع شده از تاتا را نگیرد ولی ازینکه ناخواسته تاتا را متوجه او کرده بودم لج ام گرفت. خواستم رای اش را بزنم. گفتم نه بابا این همچی فیتو پلانکتون هم نیست،این یارو اندازه ی انسان پیچیده گی دارد. شراب کله ام را داغ کرده بود. مشروب کاری با من می کند که در یک لحظه می توانم در بی ملاحظه گی کامل هر رفتاری که دل ام خواست نشان بدهم و در همان لحظه به طور کاملن دل خواسته عاقلانه ترین رفتارم راپیش بگیرم. شراب در واقع فقط انتخاب های بیشتر و متنوع تری را جلوی روم می گذارد و  بهترین اثر و خاصیت اش هم همین است وگرنه  من کاملن سرعقل و ارادی تصمیم می گرفتم که کدام را بردارم. فن جدیدی از روانپزشک ام یاد گرفته بودم. می توانستم ذهن ام را یک لحظه از هر سوالی /درد بی درمانی/ آینده ی مبهمی/ خالی کنم ؛ دور کنم که در واقع یک روش به تخم گیری پر سرعت بود و هر دفعه هم که  آن را به کار می بستم یاد نوشته های روی نسکافه می افتادم : سریع التحضیر. یک آن توانستم تاتا و کله جوش و آن فال خاک برسر را از ذهن ام دور کنم و حتا با رقت قلب تمام یک آخی نازی به تاتا و کله جوش هم بگویم  و بپرم تو استخر . آسان هم نبود این روش نسکافه ای...هی جلبک های توی استخر....آی جلبک های دور استخر ....آخ پلانکتون ها....فیتو پلانکتون ها....
حالا از استخر بیرون آمده ام. شراب از سرم پریده است. فکر می کنم جهنم ترین قسمت هر ماجرا سرزنش خود است.سو گل به طرز احمقانه ای مهربان است. ظهراب آن قدر تقصیر گردن این و آن می اندازد که بعید می دانم یک بار یقه ی خودش را گرفته باشد. منیر با اقتدار و برنامه ریز است. کلوب های محلی راه می اندازد از پیاده روی دسته جمعی زنان محل بگیر تا تومار انقراض گوزن زرد را مدیریت می کند. تاتا خوش بین و تقدیر گراست. همه شان لااقل تا مسافت چندمتری جلو پای شان ؛از پس ِکول کردن خودشان بر می آیند.  من اما یک بدقول یک آدم پاره وقت و وقت نشناس و یک واگذارگر بوده ام. من زیر تعهدات طولانی مدت کاری/درسی/ورزشی/تفریحی به بهانه ی کی مرده کی زنده می زدم تا برگردم زیر پتو و ثانیه ثانیه بمیرم. دکترم می گوید هر جور راحتی باش. من از هرجوری که راحتم ناراحتم.

لینک