دوست مزقونچی گارمون نوازم...فعلن نه   

 از میان انواع نوشتار می خواهم از ترانه سراها  بگویم. یک موقع یقه ی یک ترانه سرا مثل یغما گلرویی را می گیرند می گویند چرا برای شماعی زاده گیتارُ با خودت نبر سرودی در حالی که ترانه های به‌تر از اینها گفته بودی. یا بالا پایین شدن بقیه ی ترانه سراها مثل جنتی عطایی مثل اردلان سرفراز( از ترانه های جاودانه‌ی گوگوش تا جوادانه‌ی این پسره ی بدل ابی : راستین) ....خب سوای خرفتی و غم نان و سفارش و این حرف‌ها چیزهای دیگر هم هست.

یک موقع است که آدم‌‌ها از جمله ترانه‌سراها در شرایط نان به سفره جامه بر تن/ یار در جیب /فراغت وافی به سر می برند.بهترین تصاویر/کلمات هم برای  آن که یک موقعیت (علی الخصوص احساسی) را شرح بدهی زمانی عارض می شوند که در باثبات ترین مرحله ی آن هستی....نه در شعف و گیج و گنگی و خامی اول اتصال و نه در اندوه عام و غلیظ آخر انفصال. فقط در چنین ایامی نورافکن شهود و آگاهی جاجای ذهنت را روشن می کند و بالطبع ترانه ای که خروج می کند می تواند شاهکار خودت باشد. ولی وقتی یک کدام از این موارد بالا کم و کسر شود ( مثال من یار در جیب است ) مثل هر مصیبتی دیگر که هوار می‌‌شود؛ واکنش آنی شما موجب ابتذال است. یک آدم نچرال_بورن لامذهب سفت و سخت را در نظر بگیرید که محض جلوگیری از اصابت ماشینش  به یک موتورسیکلت با شدت ترمز می کند و اسم یکی از این پیرپیغمبرها را می آورد؛ سری به اطراف می چرخاند تا مطمئن شود کسی نشنیده باشد.

 مثلن من در حال حاضر می توانم ترانه هایی بگویم که محسن چاووشی خواننده اش باشد....خانه پرُش....

لینک