در دست چاپ!   

دختر خاله ام سونيا که از من کلی هم بچه تره يه کتاب رمان چاپ کرده به نام شراره های يخی....... از همون ۲ هفته پيش که شنيدم تصميم گرفتم من هم يکی بنويسم. يه بخش هايی رو اينجا ميارم تا با راهنمايی شما عزيزان تمومش کنم. چاپ شد شيرينش رو روی چشمم ميذارم ميارم براتون.

استاددرپيش خان سه تار را به ديوار تکيه داد و در حاليکه باز تعداد بی سوادهای عرصه موسيقی کلاسيک ايرانی را می شمرد .... با صدايی که مانند زرد مليجه ی سرما خورده بود ، بلند بلند رو به زنش رزيتا دستش را به حالت دکلمه( سوفمله يا همان دلمه ی کلم. ص ۶۷ بخش دلمه ها- رزا منتظمی) دراز کرد و زنش برای اولين بار در طول ۱۰ سال زندگيشان تصميم گرفت که در غالب همان اشعار حرف دلش را بزند:

- يار مرا...

- هند جگر خوار تويی..

- غار مرا....

- زهر مار تو را...

- اين تن اگر کم تندی........

- تقصير توست کم بلدی.......

- راه ده ای يار مرا...

- کم بده غار غار مرا...

- نور تويی سور تويی....

- کور تويی کم زور تويی...

-خسته به منقار مرا

- سيم خار دار تورا........افتاده از کار تو را...... زهر انار تو را.....

استاد دلش همانجا شکست و فهميد که کار از کجا خراب بوده است و چقدر خوب بود که دل زنش را بيشتر از اين به دست آورده بود. استاد همانجا سه تار را شکست و از پنجره انداخت پايين و رفت به طرف زنش و او را بغل کرد.( به خاطر گرفتن اجازه ی چاپ اينجا فقط بايد بگويم که دمبه های روی گاز رزيتا به جزغاله مبدل شد).

* فصل ۱ از رمان “ تو اگه با من باشی قلبت می گيره“

لینک