سر سودایی/ سوداگری = فاضل‌+ آب   

به قرآن مجید آیه آیه
تو که زنگ می زنی به من می‌گی ضایع
منی که به یاد تو تا ته بازار رفتم
تا ته بازار با زار و بی زار رفتم
یه الک خریدم چه الکی....الکی
واسه آرد و آرد نخودچی و جو پرکی
سوراخاش ای همچی تنگِ هم نه؛ تنگ نه هم
حالا بیا با هم تن به تن همچی جنگ ِ جنگ نه هم
می‌بینی بچه‌ام رو؟ ...بچه‌ی بعدِ قطعنامه‌ای من؟
نانو بچه‌ی من ؛ فراوری شده ؛ بچه‌ی عقدنامه‌ای من؟
به‌م می گه عاطل...به من ....مامان ِ مولینکس و ظریفش
به من... مامان تق‌تقی پاشنه صناری و مجلسی و حریفش
همونجا درجا گفتم برات صنعت رو می کنم
هوی "یامو"* ببین برات پلان می‌دم ثروت رو می کنم
می رم تو کار الک‌های سوراخ درشت تر، دسته فانتزی تر
فانتزی ساز روزها و شباتون بشه ؛دور کُلاش قرمزی‌تر
می‌رم تو کار الک‌های قورباغه گیر؛ دسته ی بلندتر
صادر می‌کنم به کشورهای حاشیه‌ی خلیج همیشه سمندر

 

* "هوی یامو" رو دقیقن وقتی یه گاری تو بازار با سرعت داشت چپه می‌شد رو سر یه مرد نحیف که بساط کرده بود؛ از دهن مرد بساطی شنیدم.

لینک