از سلیمان در باب هجمه‌ی وهم و شته به تصورات از سی‌گذشته‌گان یا اصغرفرهادی تجربی   

یا بنتی...

لا تخاف من القضاوه و المحاکمه و الطریقین ؛ الزفاف الآن ؛ تجری خیال الحب الأبدی ، وبعد التزام رسمی فی ظل العهد الحب الثانیتین ؛ کَذِب و حَقِر و اُسکُت کمثل المجرمون و عزا علی النفسک ؛ ولد الاطفال و بقا فی الطین کمثل الحمار فی شرح الحدود الجیدة والسیئة (وأسوأ من کل شیء ، الله)؛ نفسک فی ورطة و  اتخاذ نظام صغیر و المنزلیه من مسائل الاصغر فرهادی حولک؛ لانهُ مساحت القلق الصغیر و الواهی لالرفاق فی هذا الاسنان مجبوری علی القی.

دخترم...

از چالش و قضاوت و توبیخ و دوراهی نترس؛ عروسی کن؛ تخیل عشق ابدی و جاودانه را اجرا کن؛ بعد زیر سایه ی تعهد رسمی‌ت دومرتبه عاشق شو؛ دروغ بگو و تحقیر شو و مجرم‌وار ساکت بمان و برای خودت دلسوزی کن؛ بچه بزا و در توضیح مرز خوب و بد (و بدتر از همه خدا) برای بچه‌ات چون خر در گل وابمان؛ خودت را در هچل بینداز و یک سیستم کوچک و خانه‌گی پرسش‌های اصغرفرهادی‌طور در اطراف‌ت راه‌اندازی کن  چرا که سطح دغدغه‌های کم‌سال؛ خیالی و موش‌موشانه‌ی تو و دوستان‌ از سی گذشته‌ات حال مرا به هم می‌زند.  

 

 

لینک