سیکرت لاورز آو قزبس   

روزی که شوهر بهاردوسی به مناسبت نومنزلی سور داده بود و همه را دعوت کرده بود و مروارید کبود انداخته بودگردن بهارخانم و تصدق زن نجیبش می رفت که حساب پسر بنکداره رو رسیده بود و حفظ ناموس کرده بود؛ قزبس یادش به خیر قری به گردنش داد و در گوش من گفت " ما هم که جوون بودیم اگه کسی باب دندونمون بود هیچوقت هیچ جا درز نمی کرد و کمِ کم می رفت لابالشِ مون می شد خیالِ شبانه ولی اگه بد اقبالْ باب میل نبود ؛ بدشکل و حال بود؛ می شد بابِ خواهون تراشی و بوق نجابت."

لینک