سال‌گشت   

تولد من است.آب گرم خانه قطع است. یار در کوزه و کوزه ایران نیست. ظرف می‌شورم با ابتکار نسل گِل‌سرشور و خاکستر. شکرخدا و دعای باران می‌گویم. تنها می‌نوشم. همه چیز منجمله همین یاری که ذکرش در فوق رفت، تصویر بی‌گوشت و خونی‌ست که از کفم رها می‌شود. تازه یادگرفته‌ام از سالی که گذشت کارنامه نخواهم. پرت‌وپلایان هم اگر مالیاتشان را بدهند حق زندگی دارند. پُرم رفته کم‌ام مانده است. تماشاچی مناظر غیربکر شده‌ام. تشنه‌لبان نمی‌گردم چون تشنه‌ام نمی‌شود. از توجه بینندگان عزیز بی‌نهایت متشکر نمی‌شوم. برای آسایش خودم و مسافر بغلدستی‌م به هیچ‌چیز شک نمی‌کنم. تولد من است.بله.

لینک