نواقص‌الروایات   

جوانی ژولیده در جوی باغ دلگشا‌ فتاده دیدم. علت پریشانی را جوبا شدم گفت پدر قافیه‌سازم  برادرم را نوید و مرا شوید نام نهاد. به برکت این نام کرمانیان و یزدیان مرا شِوید و بقیه شَوید صدا می‌زنند. بس که در پلوی آنان با باقلا درآمیختم و داغ شدم و ته‌دیگ بستم و مکرر در پیش اینان "شدیم" از گُم بگیر تا چارپا و رسوا، از درس و مکتب و آمیزش با مردمان گریختم و بدینجای پناه آوردم. گفتم خوش داری چه نامندت .جوان چهره از هم گشاد و گفت : جعفری، ازیرا که خوشگوارتر است.

" خاطرات ام‌المشاکل فلاحت‌پیشه کازرانی"‌

 

لینک