گريز از مارکز ۲   

ديوار پشت سری من يعنی همان جايی که می ايستادم - ديوار پشت سری لويی بود يعنی همان جايی که او می ايستاد. تمام حواس من در بيشتر اوقات به همين نکته بود که ديواری اين جاست که پشتم به آن گرم است. روز ۱۴ ژوئن بود و من حاضرم قسم بخورم که اولين تقه ی معنی دار را او به ديوار زد و من جوابش را دادم که يعنی من هم اينجام و پيغام های ما اين جوری رد و بدل می شد. بعدن  اين ضربه ها زبان حرف زدن بين من  و لويی شد. ۲ تا تقه ی محکم يعنی من اينجام و به تو فکر می کنم. يک تقه ی محکم و يک نصفه نيمه يعنی که بهت فکر می کنم ولی ازت دلگيرم. چهار تقه ی بی فاصله و يکنواخت يعنی ناهارمان را می توانيم با هم بخوريم.

 چه روزهايی که توی همهمه ی مشتری ها که دلم می خواست همه شان لال و خفه می شدند - گوشم به تقه های ديوار بود و چه وقت هايی که سينی شيرينی کارگرها اتفاقی به ديوار می خورد و من از جا می پريدم و چشمهای مبهوت و گشاد صاحب قنادی به من خيره می شد و من بی اعتنا به او از اين و آن می پرسيدم : تو بودی که به ديوار خوردی؟!  من با عادت هميشگی مراعات کن و از خودگذشته ام که می خواستم در جواب دادن به اين ضربه ها تاخير نکنم و هميشه بوی گل بدهم! چه روزها که با شيرينی خامه ای و دونات و کروسان مشتری توی دستم - به سمت ديوار هجوم نياوردم!

(لحن پشيمون و افسوس خور راوی بد داره قصه رو لو ميده ! ولی خب اينم يه جورشه)

لینک