دو چشم در سينی نقش اصفهان بدون دل!   

خدا بگم چی کارت نکنه خاتون! از وقتی تو فالم ديدی که يه مردجوون که بدقلق- هایپر - از اينور به اون ور بپر - هم هست، دلشو می ذاره تو سينی و واسه من مياره.... چشام در اومد از بس که به نقش سينی ها خيره شدم.... از نقش گل مرغی تا گه مرغی تا ورشو تا نقره ی اصفهان تا کلاهبرداری آب نقره روی مس کرمان......تو سينی ها غير از همان چای هيچ خبری نبود!!!!حالا تازه اين که اولش بود! پس کی می خواد بقيه اش تعبير شه که خودت می دونی و خودم!

خاتون جان نمی شد يه کم خوش قلق ترش رو می ديدی واسه ما؟ 

لینک