مهمان نواز   
شنيده ام می آيی......... همه چيز روبراه است....... رسم مهمان نوازی را مثل هميشه خوب می دانم.......... از همان شيرينی های هميشگی خريده ام از همان قنادی که خودت می گفتی نمی شود از خير بوی تازه شيرينی هايش گذشت........ سور و سات اصل خلار آماده است........ مزه هر چه بخواهی......تازگيها اينجا هم انواع پنير ها ساخته می شود..... يک پا پاريس است....... ديگر دل نمی گيرد و سياهی از در و ديوار نمي بارد و ياد آواز مستی و ماست و خيار بيچاره ات نمی کند چون کم و بيش همه چيز پيدا مي شود....... من هم بفهمی و نفهمی همانی هستم که بودم فقط بعد از تو ديگر به درو ديوار نزدم که چشم و چاری دنبال خودم راه بيندازم.... ای عزيز... دنبالی هم برايمان باقی نمانده است. محض اطلاعت بگويم که من خودم در خانه نمی مانم... سپرده ام اتاقت را برايت آماده کنند.... خدمتکار هم هست.... نمی خواستم خاطره آن روزهای تلخ را زنده کنم... آنها را با کلی دارو و درمان از ذهنم پاک کرده ام . در عوض گفتم کاری کنند که فقط روزهای خوش به يادم بماند. توی روزهای خوشی که در يادم مانده است تو همه جا هستی... به نير سادات - خدمتکار را می گويم- بگو جای همه چيز را بهت نشان مي دهد. در فريزر را که باز کنی به اندازه کافی گوشت هست که کباب کنی. همه کشوها پر است. می دانم که دوست داری. به خاطر همين من ديشب خودم را قطعه قطعه کردم . خودم که نه -پول دادم به دو کارگر تنومند شهرستاني و نير سادات هم لابد به چه زحمتی مرا چپانده توی کشوهای فريزر. طفلک چه عذابی کشيده است. سرم در اولين کشو است. درش را باز کنی می بينی . بهت لبخند می زند. چقدر لبهای قلوه ايم را دوست داشتی. ببينم زن فرانسويت هم لب و لوچه من را داشت؟ شوخی می کنم. می دانی دکترها يادم داده اند شوخ باشم و تلخيها را فراموش کنم. مو هايم را رنگ کرده ام و رنگ طبيعی نيست. گفتم درازشان کنند روی بسته های سبزی و باقلا.... همه شان سفيد شده بود. نه اين که غصه خورده باشم. نه. ارثی است. مادرم هم همين جور زود سفيد شده بود مو هايش. اميدوارم بهت خوش بگذرد. اصلا من هميشه دوست داشتم که به تو خوش بگذرد. هر چه کم و کسر داشتی به نير سادات بگو!
لینک