ابليس سفلا!   

تو جمع خوب می شم... تو تنهايی تاريک می شم... ترسو شدم.... تنها شدم....حس می کنم کسی به من ربطی نداره.... يکهو هم نيومده اين حس ها.... نمی دونم...يعنی می دونم.... درمونشو نمی دونم.... موقع های تصميم گيری کلافه ام.... هميشه سختم بوده.... ايمان و اعتقادی به هيچ راهی ندارم.... می گم بکنم که چي؟.... نکنم که چی ؟.....بکنم می نالم... نکنم می نالم.... همون حرف هميشگی خودم ... اينی که بهش ميگی درد خاص آدم خاص هيچی نيست جز اختلال شخصيتی روانی که اسمشو نمی دونم.... می گی با يه تغيير کوچيک عوض می شه؟....نچ چ چ ... چنار امامزاده داوود بايد و گرز رستمی تو ملاجم.... اين قدرها هم ساده و مليح نيستم ديگه که بگم شکلات خوشحالم می کنه يا لباس جديد يا يه دست فنجون....

دکتر گفت تبريک می گم.....هزاران رحمت به ناخوشی تو!.... چل گيس صغرا يا همون ابليس طبرستان يا همون ليس پس ليس بی سکه....با سه دوره درمان تازه شده عين تو!

لینک